چون سائل برون رفت ، آن زن گفت : اين همه را رسوا مىكند ، تا اين را نكشيد از وصال من كامران نشويد . رفتند و درك او كردند و او را به قتل رسانيدند و چون مراجعت كردند ، آن زن را نيافتند و محروم ماندند و خداى تعالى آن دو ملك را در چاه بابل معذّب دارد . و محققين بر آنند كه ملك معصوم است . و اين قصه مؤوَّل است به روح و قلب كه به دنيا عاشق شدند و عبادت هوى كردند ، و شراب غفلت نوشيدند ، و عقل ناصح را كشتند و دنيا هم دست نداد ، كه محل حرمان است * ( « كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُه اَلظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَه لَمْ يَجِدْه شَيْئاً » 24 : 39 ( 1 ) . پس قول مولوى كه « همچو . . . » از باب تشبيه معنى شىء است به صورت آن .
ن 851 14 - ك 289 13 سحر و ضد سحر : اشارت است به كريمهء * ( « وَما أُنْزِلَ عَلَى اَلْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَمارُوتَ وَما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ . » 2 : 102 ( 2 ) يعنى اجنّهء شيطانى كه در ملك سليمان - عليه السلام - بودند ، تعليم مىكردند به مردم سحر را و آن چيزى را كه نازل شده بود بر ملك كه هاروت و ماروت بودند ، و آن دو ملك تعليم نمىكردند احدى را مگر در مقام امتحان ، كه هر گاه كسى با قدرت و اختيار بد نكند ، مؤمن ممتحن است . و بعضى مفسرين در ذيل آيه ، حديثى نقل كردهاند كه بعد از نوح - عليه السلام - سَحَره بسيار شد . پس فرستاد خداى تعالى دو ملك به سوى پيغمبران زمان ، كه بياموزند سحر را و مبطل السحر را . پس آن پيغمبر تلقّى نمود از ايشان و مؤدى ساخت به بندگان خدا و امر كرد كه آن دو ملك به صورت دو بشر تعليم كنند مردم را ، و نهى كنند از سحر كردن و ضرر رسانيدن . و اين مثل آنست كه بيان كنى سمّ را و دافع غايلهء سم را . و به متعلَّم بگويى كه كسى را مسموم نكنى و مسموم را معالجه كنى . و بايد دانست كه « فتنه » در آيه ، به معنى امتحان است . مثل آيهء * ( « إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ » 7 : 155 ( 3 ) .