تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
امزجه ، لوازم اوضاع و اشعهء فلكيه است . و جانها و استكمالات آنها بستگى دارد به اينها . پس آن كه چون حديدهء محماة به آتش رفته پيش او تف دخان ، طمس و محق است و فانى در جانِ جان است .
( ( 597 ) ) چون نديد او مار موسى را ثبات * در حبالُ السِحر پندارد حيات

ن 850 5 - ك 288 29 حبال السحر : حبال ، جمع حبل ، ريسمان . اشارتست به كريمهء * ( « فَإِذا حِبالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْه مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى . » 20 : 66 ( 1 ) يعنى پس ناگاه ريسمانها و چوبهاشان كه تدبيرها در آنها كرده بودند ، به خيال افتاده مىشد از سحرشان اينكه آن كه متحرّكند .

( ( 609 ) ) گر از اين زوتر مرا معبر بدى * اين حجاب و پرده‌ام كمتر بدى
ن 850 19 - ك 289 2 معبر : اينجا مصدر ميمى است به معنى عبور .
( ( 610 ) ) از حريصى كم در آن روى قنوع * وز تكبر كم در آن چهره خشوع
ن 850 20 - ك 289 3 از حريصى : يعنى از حريصى كم بودى در روى روح امرى كه بايستى قانع بودى ، و از تكبر كم بودى در چهرهء آن روح كه بايستى خاشع بودى ، و همچنين .
( ( 620 ) ) همچو هاروت و چو ماروت آن دو پاك * بسته‌اند اينجا به چاه سهمناك

ن 851 12 - ك 289 12 همچو هاروت : اشارت است به آن چه مشهور است و مأثور است كه هاروت و ماروت دو ملكند از ملايكه كه قدح كردند در حق بنى آدم كه * ( « أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَيَسْفِكُ اَلدِّماءَ » 2 : 30 ( 2 ) و خداى تعالى به جهت امتحان در وجود اين دو ملك شهوت و غضب مخمر ساخت و به زمين فرستاد و فرمود معصيت نكنيد . و چون به زمين آمدند در ناحيهء بابل به زنى جميلهء صبيحه عاشق شدند و در مفارقت او بىآرام ، و او به ايشان گفت : وصال من مشروط است به اينكه به دين من در آييد . پس سجدهء بت كردند و خمر آشاميدند . و چون هنگام وصال شد ، سائلى وارد شد و ايشان را پند مىداد و توبيخ مىكرد از نزول در منزل آن زن فاحشه . و

هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء طه ، آيهء 66 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 30 . .