مىفزايد در وسايط فلسفى : يعنى حكيم . چه فلسفه لفظ يونانى است به معنى تشبّه به اِله علماً و عملًا . و به عبارت ديگر ، تخلق به اخلاق الله . و مراد ، علماى معقول است اينجا . خواه حكيم و خواه متكلَّم . پس طايفه اى اثبات واجب الوجود مىكنند از امكان ماهيات ، به اين طريق كه ماهيّات ، وجود و عدم به آنها مساوى بُوَد - مثل دو كفّهء ميزان - و متساويان بر يكديگر ترجيح نمىيابند مگر به خارج . و چون مىبينيم كه يكى بر ديگرى ترجيح يافته و وجود گرفتهاند ، پس واجب الوجودى هست . و اين وجود از خود ماهيّات قابلهء خاليهء در مرتبهء ذات خودشان نيست ، كه از كوزه همان برون تراود كه در اوست و طايفه اى ، از حركت استدلال مىكند . و اين هم چند طريق است . گاه از حركت افلاك ، گاه از حركت نفس ناطقه ، گاه از نفس مطلق حركت ، كه حركت ، طلب است و طلب ، مطلوب مىخواهد ، و مطلوبِ غير متحرك واجب الوجود است . و طول نمىدهيم و متكلَّم به حدوث عالم چنگ مىزند كه حادث ، صانع و محدثِ غير حادث مىخواهد و محدث غير حادث واجب الوجود است . و اين طرق و نظاير اينها مرضىاند - و ليكن براى طوايفى - چنان كه حق تعالى فرموده : * ( « سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي اَلآفاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّه اَلْحَقُّ » 41 : 53 ( 1 ) . و اما در حق صديقين نص فرموده * ( « أَ وَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّه عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ » 41 : 53 ( 2 ) . و ايشان مىگويند :
أَ لغَيرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيسَ لَكَ ( 3 ) الدعاء . و نقل كرديم فقرات دعا را در اوايل شرح دفتر اوّل . پس اينها او را اظهر مىبينند از هر شيئى و از او استشهاد مىكنند بر هر شيئى . چه ، حقيقت وجود كه نور اوست ، ظاهر بالذّات و مُظهر للغير است - كما مرّ . پس امكان و حركت و حدوث و ماهيّت ، همه به وجود ظاهر است .