تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
( ( 559 ) ) تا گشايد عقدهء اشكال را * در حدث كردست زرين بال را
ن 848 9 - ك 288 7 حدث : خبث .
( ( 560 ) ) عقده را بگشاده گير اى منتهى * عقدهء سخت است بر كيسهء تهى
ن 848 10 - ك 288 7 منتهى : قبول نهى كننده .
گر بدانى كه شقيّى يا سعيد آن بود بهتر ز هر فكر عتيد
ن ندارد - ك 288 9 عتيد : مهيّا .
( ( 564 ) ) حدّ اعيان و عرض دانسته گير * حدّ خود را دان كه نبود زين گزير
ن 848 14 - ك 288 10 حد اعيان : يعنى تعريف جواهر . حد خود را : يعنى حقيقت خود را .
( ( 565 ) ) چون بدانى حد خود زين حد گريز * تا به بىحد در رسى اى خاك بيز

ن 848 15 - ك 288 10 زين حد : يعنى از تعيّن و ضيق بگريز . و بدان كه حقيقت روح آدمى وجود حقيقى است . چنان كه بعضى از متألهين حكما ، مثل شيخ شهاب الدين سهروردى - قدس سرّه - و جناب صدر الدين شيرازى - قدس سرّه - صاحب اسفار ، بر آنند كه نفس ناطقه ، وجود است بدون ماهيّت . و شيخ فرموده كه هر ماهيّت كه براى نفس ناطقه تصور مىكنم - مثل جوهر مفارق ، و جوهر مدبر و مبدا صاحب خدم و حشم مجرده و غير مجرده و غير اينها - اشارت به اينها مىكنم به « هو » و اشارت به خود مىكنم به « أنا » . پس مدلول انا غير مدلول هوست . و نيز مؤلَّف گويد كه ماهيّت ، محدود به حدى است جامع و مانع . و اين منع حكايت مىكند از ضيق و محدوديتِ صاحب ماهيّت ، و نفس آدمى حدّ وقوف ندارد ، به هر مرتبه مىرسد مىگذرد و مىشكند . اين است كه حق تعالى فرموده * ( « وَخُلِقَ اَلإِنْسانُ ضَعِيفاً » 4 : 28 ( 1 ) ، و او را ظلوم خوانده . به خلاف موجودات ديگر كه هر يك ابا و امتناع دارند از تجاوز ، و در پسِ سدّ

هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء نساء ، آيهء 28 . .