تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦

حاجزند . و مع هذا تفاوت عظيم است در مجردات از ماهيّت كه حق تعالى نيز حقيقت وجود است و ماهيّت و حدّ ندارد . چه ، وجود مراتب متفاوته بالشدة و الضعف دارد . و وجود حق ، غير متناهى عِدّى و مُدّى و شِدّى است ، و وجود باقى مجردات غير متناهى ، عدّى و مدّى است ، نه شدّىِ غير متناهى . عدّى ، آن است كه عدد آثارش بىنهايت است . و مدّى ، آن كه مدّت بقايش بىنهايت است . و شدّى ، آن كه در شدت نوريّت و وجود ، بىنهايت است . نوريّت و وجودش نهايت ندارد و فوق همه است . بلكه وجود همه ، از اوست . و وحدت در كثرت ظهور اوست . الحمد لله الذى برهانه أن ليس شأن ليس فيه شأنه . قال الحكماء : انّه وراء ما لا يتناهى بما لا يتناهى . و بلسان صاحب اسفار - قدس الله نفسه و روّح رمسه - عقول كليّه ، از صُقع ربوبيتند ، و مجرّدند به تجرّد او - تعالى - و حىّاند به حيوة او ، و ازلىاند به ازليّت او ، و باقىاند به بقاء او . و فرق است ميان حىّ مطلق ، و حىّ به احياء الله . و همچنين موجود به قول مطلق و موجود به وجود الله ، و موجود به ايجاد الله . و باقىِ مطلق و باقى ببقاء الله و باقى بإبقاء الله . پس اوّل ، حق مطلق و دوم عقول كليه و سيّم عالم جسم و جسمانى . و اين در هر سه موضوع و همچنين در نظاير اينها جارى است . تا به بىحد : كما قال الحقيقة المحمدية : لى مَعَ الله وَقتٌ لا يَسَعُنى فيه مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَلا نَبىٌّ مُرسَلٌ ( 1 ) . حتى نبوت و رسالت خودش هم در آن مرتبه نيست .

( ( 566 ) ) عمر در محمول و در موضوع رفت * بىبصيرت عمر در مسموع رفت
ن 848 16 - ك 288 11 بىبصيرت : اشارت است به آن كه اگر با بصيرت باشد و براى حقيقت شناسى باشد ، همه ، مستحسن است . « دليل » و « برهان » ، دو اسم خدايند مسموع : شنيده شده . اينجا مراد ، علم نقلى است .
( ( 568 ) ) جز به مصنوعى نديدى صانعى * بر قياس اقترانى قانعى
ن 848 18 - ك 288 12 جز به مصنوعى : و حال آن كه مصنوع ، به صانع ، ظاهر و موجود است و همه و همهء اِحكام و اتقانش وارونگى دانش و قدرت اوست . بر قياس : دليل و نتيجه . و قياس اقترانى و استثنايى و نظير اينها ، موضع بيانش منطق است .
( ( 569 ) ) مىفزايد در وسايط فلسفى * از دلايل باز بر عكسش صفى
ن 848 19 - ك 288 12
هامش
( 1 ) اللؤلؤ المرصوع ، ص 66 . .