رداى ذو الجلال : اشارتست به حديث قدسى كه « اَلكِبرياءُ رِدائى وَالعَظَمَةُ إزاري فَمَن نازَعَنى فيهِما قَصَمتُه . » ( 1 )
( ( 534 ) ) تاج از آن اوست آنِ ما كمر * واى او كز حد خود دارد گذر
ن 846 21 - ك 287 27
كمر : يعنى كمر خدمت بستن .
( ( 537 ) ) گفت طاوسا چنين پرّ سنى * بىدريغ از بيخ چون بر مىكنى
ن 847 6 - ك 287 32
سنى : روشن .
( ( 538 ) ) خود دلت چون مىدهد تا اين حلل * بر كنى اندازىاش اندر و حل
ن 847 7 - ك 287 33
وحل : به حاء مهمله ، گِل .
( ( 539 ) ) هر پرت را از عزيزىّ و پسند * حافظان در طىّ مصحف مىنهند
ن 847 8 - ك 287 33
طىّ مصحف : ميان مصحف .
( ( 542 ) ) يا همىدانىّ و نازى مىكنى * قاصدا قلع طرازى مىكنى
ن 847 11 - ك 287 35
طراز : نقش و زينت ، و نيز ديبا .
( ( 551 ) ) مرده شو تا مُخرِجُ الحَىَّ الصَّمَد * زنده اى زين مرده بيرون آورد
ن 847 20 - ك 287 39
الصمد : نعت مخرج و معنيش سيد مقصود در حوايج . و وصف حق تعالى به صمد كه معرب صمت است در مقابل وصف ممكن است به اجوف .
( ( 549 ) ) چون ز مرده زنده بيرون مىكشد * هر كه مرده گشت او دارد رشد
ن 847 18 - ك 287 38 چون ز مرده : مضمون * ( « يُخْرِجُ اَلْحَيَّ مِنَ اَلْمَيِّتِ » 30 : 19 ( 2 ) . يعنى زنده - كه حيوانات باشد - خلق مىكند از مرده - كه عناصر باشد - يا زنده - كه عالم باشد - از مرده - كه جاهل باشد .
هامش
( 1 ) مسند احمد بن حنبل ، ج 2 ، ص 248 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء آل عمران ، آيهء 27 . .