ن 846 19 - ك 287 26 فقر مطلق : آنست كه در فعل و صفت و ذات ، در همه ، محتاج به حق باشند . * ( « يا أَيُّهَا اَلنَّاسُ أَنْتُمُ اَلْفُقَراءُ إِلَى الله وَالله هُوَ اَلْغَنِيُّ » 35 : 15 ( 1 ) . پس زبان حال و قال فقير ، در فعل مترنّم باشد به « لا حَولَ وَلا قُوَّةَ إلَّا بِالله العَلِيِّ العَظيمِ » ، و در صفت ، به « لا إله إلَّا الله » ، و در ذات و وجود به « لا هُوَ إلَّا هُوَ » . پس قوتها را درجات قدرت فعليه ى او ، و فاعليتها درجات فاعليت او ، و صفتها ظهورات صفات او و وجودها ، محض ربط و فقر به او ، نه ذاتى و ربطى ، و نه ذاتى و فقرى ، و الَّا فقر سارى به ذات ، فقير نشود ، و در ذات ، غنى باشد . پس هر موجود در وجود متقوّم باشد به واجب الوجود . پس فقر چون چنين باشد « نهاية الفقر ، بداية الغنى » شود ، كه « إِذا جاوَزَ الشَّيْءُ حَدَّه انعَكَسَ ضِدَّه » . و قائلين به وحدت ، در حقيقت قائلند به همين فقر مطلق و مقصود ديگر ندارند .
شرح مثنوى — صفحة 42
مساهمون: مصطفى بروجردى
ص٤٢
بر خصم خود : در بعض نسخ « بر ضد خود » . و قرينه بر اين است : ضد او ، در مصراع تالى .
( ( 517 ) ) حرص بطَّ يكتاست و آن پنجاه تاست * حرص شهوت مار و منصب اژدهاست
ن 846 4 - ك 287 19 و
آن پنجاه تاست : يعنى طلب جاه طاوس . پس كشتن بط واجب ، و كشتن طاوس اوجب است .
( ( 524 ) ) اسب سركش را عرب شيطانش خواند * نى ستورى را كه در مرعى بماند
ن 846 11 - ك 287 22
ستور : چار پا .
مرعى : چراگاه .
( ( 528 ) ) آن شنيدستى كه الملك عقيم * قطع خويشى كرد ملكت جو ز بيم
ن 846 15 - ك 287 24
الملك عقيم : يعنى سلطنت نازاد است . و اين از امثال است .
( ( 532 ) ) چون كه گشتى هيچ از سندان مترس * هر صباح از فقر مطلق گير درس
( ( 533 ) ) هست الوهيت رداى ذو الجلال * هر كه را در پوشد برو گردد و بال
ن 846 20 - ك 287 27
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء فاطر ، آيهء 15 . .