تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
بد تأثير . و خودى ، مهلك است .
( ( 499 ) ) كه بلغزد كوه از چشم بدان * يزلقونك از نُبى بر خوان بدان

ن 845 7 - ك 287 9 يزلقونك : اشارتست به كريمهء * ( « وَإِنْ يَكادُ اَلَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا اَلذِّكْرَ » 68 : 51 ( 1 ) . يعنى به درستى كه نزديك است كه كافران بلغزانند ترا به چشمهاشان ، چون شنيدند از تو قرآن را .

( ( 503 ) ) گر بدى غير تو در دم لا شدى * صيد چشم و سخرهء افنا شدى
ن 845 11 - ك 287 11 افنا : اهلاك . و اين لا و فنا شدن از چشم بد ، از خاصيت وجود آن صاحب چشم است ، و قوت تصور آن ، كه به تصور آن گذشت كه آدم يا شتر يا غير اينها نبايد به اين خوبى يا بزرگى باشد و تصور آن فعّال شد . و اين نه از خوبى بلكه از حسد است ، و چون آتش است كه خاصيتش سوختن است .
( ( 504 ) ) ليك آمد عصمتى دامن كشان * وين كه لغزيدى بد از بهر نشان
ن 845 12 - ك 287 12 عصمتى : نگه داشتن حق ، ترا از چشم بد ، شامل تو شد .
( ( 505 ) ) عبرتى گير اندر آن كه كن نگاه * برگ خود عرضه مكن اى كم زكاه
ن 845 13 - ك 287 13 اندر آن كه : يعنى كوه وجود احمدى . و اين ، خطاب به كافرِ صاحبِ سوء العين است .
( ( 506 ) ) يا رسول الله در آن وادى كسان * مىزنند از چشم بد بر كركسان
ن 845 15 - ك 287 13 وادى : در بعض نسخ « نادى » است كه مجلس است . كركس : مرغ مردار خور كه به عربى نسر گويند و به قوّت موصوف است . عرب گويد : استنسر ، يعنى گرديد مثل نسر در قوّت . و بعضى از كواكب ثوابت از شباهتِ به كركس ، نسر گويند .
( ( 507 ) ) از نظرشان كلَّهء شير عرين * واشكافد تا كند آن شير انين
ن 845 16 - ك 287 14 عرين : به عين مهمله ، بيشهء شير .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء قلم ، آيهء 51 . .