تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
( ( 400 ) ) كارت اين بودست از وقت ولاد * صيد مردم كردن از دام و داد
ن 840 1 - ك 285 22 ولاد : زاييده شدن . و داد : دوستى .
( ( 401 ) ) ز ان شكار و انبهى و باد و بود * دست در كن هيچ يا بى تار و پود
ن 840 2 - ك 285 23 باد و بود : باد به باء موحده ، اولى است از ياء مثناة تحت ، به مقام تشبيه به باد پيمايى .
( ( 403 ) ) آن يكى مىگير و آن مىهل ز دام * وين دگر را صيد مىكن چون لئام
ن 840 4 - ك 285 24 لئام : جمع لئيم ، يعنى پست رتبه .
( ( 412 ) ) گول من كن خويش را و غرّه شو * آفتابى را رها كن ذرّه شو
ن 840 13 - ك 285 28 غرّه شو : فريفته ى عشق شو .
( ( 415 ) ) نعل بينى باژگونه در جهان * تخته بندان را لقب گشته شهان

ن 840 16 - ك 285 30 نعل بينى باژگونه : نعل باژگونه ، كفش وارونه . * ( « فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ » 20 : 12 ( 1 ) .

( ( 416 ) ) بس طناب اندر گلو و تاج دار * بر وى انبوهى كه اينك تاجدار
ن 840 17 - ك 285 30 تاج دار : اين ، دار چوبى كه مجرمان را بدان آويزند . و دار ثانى به معنى دارندگى - چون مالدار . و تجنيس القافيه از باب جناس مفروق است .
( ( 417 ) ) همچو گور كافران بيرون حلل * اندرون قهر خدا عزّ و جل
ن 840 18 - ك 285 31 حلل : جمع حلَّه ، به معنى جامهء گرانبها ، چون اطلس و اكسون .
( ( 418 ) ) چون قبور آن را مجصّص كرده اند * پردهء پندار پيش آورده اند
ن 840 19 - ك 285 31 مجصّص : مطلَّى به جص ، يعنى گچ .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء طه ، آيهء 12 . .