تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
( ( 349 ) ) حبّذا ارواح اخوانٍ ثقات * مسلماتٍ مؤمناتٍ قانتات
ن 837 14 - ك 284 32 حبذا : نيكوست ارواح برادران عادل در راه حقيقت .
( ( 355 ) ) كرد نام آن دريده فرجى * اين لقب شد فاش ز ان مرد نجى
ن 837 21 - ك 284 36 نجى : رستگار .
( ( 357 ) ) همچنين هر نام صافى داشته است * اسم را چون درديى بگذاشته است
ن 838 1 - ك 284 37 صافى داشته : يعنى معنى خوبى داشته . چون لفظ صوفى كه به حسب اصل معنى گفته‌اند :
صادشان صبر است و صدق است و صفا واوشان ورد است و وُدّ است و وفا فاءشان فقر است و فرد است و فنا ياءشان يأس است از غير خدا

و حال صوفيى گشته . . . اسم را : يعنى اسم بد را . و اشارت لطيفه دارد به قول حق تعالى كه * ( « وَلا تَنابَزُوا بِالأَلْقابِ بِئْسَ اَلِاسْمُ اَلْفُسُوقُ . » 49 : 11 ( 1 ) يعنى عيب مكنيد به لقبهاى بد ، كه بد اسمى است اسم فسق . و اگر چه رسم الخط مساعدت نمىكند ، ولى مىشود « اثم » به ثاء مثلثه باشد يعنى گناه را . چون درديى : يعنى صافش رفته و دُردش را گذاشته .

( ( 360 ) ) درد عسر افتاد و صافش يسر او * صاف چون خرما و دردى بسر او
ن 838 4 - ك 284 39 عسر : دشوار . يسر : آسان . بسر : به ضم باء موحده ، غورهء خرما .
( ( 361 ) ) يسر با عسرست هين آيس مباش * راه دارى زين ممات اندر معاش
ن 838 5 - ك 284 39 آيس : شخص نوميد . معاش : زندگى .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء حجرات ، آيهء 11 . .