كوهها خواهد بود .
( ( 453 ) ) نيست آتش هست آن ماء معين * و ان دگر از مكر آب آتشين
ن 842 17 - ك 286 14
ماء معين : آب گوارا .
( ( 454 ) ) بس نكو گفت آن رسول خوش جواز * ذرّهء عقلت به از صوم و نماز
ن 842 18 - ك 286 14 جواز : گذشت . ذرّهء عقلت : حديث است كه « تَفَكُّرُ ساعَةٍ خَيرٌ مِن عِبادَةِ سَبعينَ سَنَةً » ( 1 ) .
( ( 455 ) ) ز انكه عقلت جوهر است اين دو عرض * اين دو در تكميل آن شد مفترض
ن 842 19 - ك 286 15
مفترض : يعنى واجب . چه عمل از براى تصقيل مرآت قلب است تا جمال شاهد مطلوب در آن مشاهده شود .
( ( 458 ) ) و ان گزين آيينه كه خود اكيس است * اندكى صيقلگرى آن را بس است
ن 842 22 - ك 286 16
اكيس : يعنى زيركتر . و چون آيينه اينجا حىّ و عاقل است ، كياست كه در عقلاست در آن استعمال شده است .
( ( 462 ) ) وان كه ابر از پيش آن چون واجهد * نور يزدان بين خردها بر دهد
ن 843 7 - ك 286 20
نور يزدان : اين مصراع و سه بيت بعد ، دلالت مىكند كه « وان كه » - در اوّل بيت - به « واو » است ، و « زا » عوض « واو » از تحريف نسّاخ است . يعنى و هست آن عقلى كه ابر از پيش او . . . . زيرا كه آن عقولى كه پيش از اين بيت مذكور شده ، اين مصراع و بعدش در شأن آنها نمىآيد .
( ( 464 ) ) آن ز صيدى حسن صيّادى بديد * وين ز صيّادى غم صيدى كشيد
ن 843 9 - ك 286 23
ز صيدى : از صيد اهل حق شدن . و در كلام ، صنعت عكس و تبديل است .
هامش
( 1 ) عوالى اللئالى ، ج 2 ، ص 57 با اندك اختلاف . .