تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
( ( 363 ) ) هست صوفى آن كه شد صفوت طلب * نه از لباس صوف و خيّاطى و دب
ن 838 7 - ك 284 40 صفوت : صفا . صوف : پشم . دب : در عربى ، راه رفتن به سنگينى . و مىشود كه مخفّف دبدبه باشد .
( ( 365 ) ) بر خيال آن صفا و نام نيك * رنگ پوشيدن نكو باشد و ليك
ن 838 9 - ك 284 41 رنگ پوشيدن : يعنى سفيد يا ازرق پوشيدن .
( ( 366 ) ) بر خيالش گر روى تا اصل او * نى چو عبّاد خيال تو به تو
ن 838 10 - ك 285 1 تا اصل او : يعنى معنى و تأويل او مقصود باشد .
نقش هر پرده كه زد راه به جايى دارد
( ( 367 ) ) دور باش غيرت آمد اين خيال * گرد بر گرد سراپردهء جمال
ن 838 11 - ك 285 2 غيرت آمد اين خيال : اين اولى است از نسخهء « غيرتت آمد خيال » . و مراد آن است كه آنها را كه لايق عشق حضرت نيستند ، خيال مشغول مىكند و دور باش مىگويد .
( ( 370 ) ) بجهد از تخييلها بىشه شود * تير شه بنمايد و بيرون رود
ن 838 14 - ك 285 3 بىشه شود : شه به معنى منع - مقابل رخصت - آمده . و در بعض نسخ « باشه » آمده كه شاه حقيقت مراد است .
هر كه را در دست تير شه بود راه يابد تا به منزل مىرود
ن ندارد - ك 285 4 در دست تير شه بود : كنايه است از قرب به شاه .
( ( 372 ) ) جرعه اى بر ريختى ز آن خفيه جام * بر زمين خاك مِن كَأسِ الكِرام
ن 838 16 - ك 285 7 بر زمين خاك : بيرون شد ارض بيضاء - كه در احاديث واقع است . و در بعض نسخ « زمين خاص » است . من كأس الكرام : تلميح است به بيت :
شَرِبنا وَأهرَقنا إلَى الأرضِ جُرعَةً وَ لِلأَرضِ مِن كَأسِ الكِرامِ نَصيب
شرح مثنوى — صفحة 33 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري