تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
اين از زبان ارواح مجردهء محيطه است ، يا افلاك .
( ( 373 ) ) هست بر زلف و رخ از جرعه ش نشان * خاك را شاهان همىليسند از آن
ن 838 17 - ك 285 7 بر زلف و رخ :
صفات حق تعالى لطف و قهر است رخ و زلف بتان را ز ان دو بهر است
مراد از اين كلمات مولوى ، سريان تجلَّى است .
تَجلَّى لِىَ المَحبوبُ مِن كُلِّ وجهَةٍ فَشاهَدتُه فى كُلِّ مَعنى وَصُورَةٍ
( ( 374 ) ) جرعهء حسنست اندر خاك گش * كه به صد دل روز و شب مىبوسيش
ن 838 18 - ك 285 7 كه به صد دل روز و شب مىبوسيش : اين اولى است از نسخهء به صد رو مىليسيش .
( ( 375 ) ) باده خاك آلودتان مجنون كند * صاف اگر باشد ندانم چون كند ؟
ن 838 19 - ك 285 8 تمام بيت : اين نسخه افصح و املح است از آن چه در بعض نسخ است .
( ( 379 ) ) جد طلب آسيب او اى ذو فنون * لا يَمَسُّ ذاكَ اِلَّا المُطهرون
ن 839 1 - ك 285 10 لا يمس : دست نمىكشند بر آن مگر پاكان .
( ( 381 ) ) جرعه اى بر روى خوبان لطاف * تا چگونه باشد آن راووق صاف
ن 839 3 - ك 285 11 راووق : ظرف شراب و صافى آن .
( ( 385 ) ) جان چو بىاين جيفه بنمايد جمال * من نتانم گفت لطف آن وصال
ن 839 7 - ك 285 14 چو بىاين جيفه : و چون طرح كونين كند و رفض اين جيفهء طبيعى و بدن برزخى و اخروى - جميعاً - كند و بالجمله از تعلَّق به صُوَر - بالكليه - برهد ، وصف او به شرح نگنجد
( ( 393 ) ) اين بيان بط حرص منثنى است * از خليل آموز كان بط كشتنى است
ن 839 15 - ك 285 18 منثنى : دولا ، و رو به قفا - اگر ميانهء دو نون ، ثاء مثلثه باشد . و اگر در ميانه ، تاء مثناة فوق باشد ، به معنى گنده و متعفن است . و حرف ياء براى تنكير و تفخيم است .
شرح مثنوى — صفحة 34 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري