تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
قبلهء جان را : نيكو فرموده‌اند كه « اَلطُّرُق اِلَى الله بِعَدَدِ أنفاسِ الخَلائِقِ » . پس قبلهء جان ، نامحدود است . و آن كه فرمايد : « چون كه كعبه . . . » در قبلهء تن است .
( ( 334 ) ) و آن دگر كه برد مرواريد خرد * و آن دگر كه سنگ ريزه و شبّه برد
ن 836 20 - ك 284 23 شبه : مشدّد شبه ، به جهت ضرورت .
( ( 335 ) ) هكَذا نَبلوهُمُ بِالسَّاهِرَه * فِتنَةٌ ذاتُ افتِضاحٍ قاهِرَه
ن 836 21 - ك 284 24 هكذا : همچنين امتحان مىكنيم شما را در زمين محشر ، كه فتنهء صاحب رسوايى ، غالب است بر عاصيان . و زمين محشر را « ساهره » گويند ، كه « سهر » بيدارى است . و آن زمين بس كه تافته است ، بيدار مىكند خوابناكان را .
( ( 338 ) ) بر اميد آتش موسىّ بخت * كز لهيبش سبزتر گردد درخت
ن 837 2 - ك 284 25 بر اميد آتش : يعنى هر كسى آن آتش محدود را آتش وادى ايمن داد و حال آن كه آتش موسوى ، همهء آتشها را مقهور دارد . چنان كه فرموده :
( ( 340 ) ) چون بر آيد صبحدم نور خلود * وانمايد هر يكى چه شمع بود
ن 837 4 - ك 284 26 چون بر آيد صبحدم نور خلود . . . : يعنى روز بروز حقايق به نور حقيقة الحقايق .
( ( 341 ) ) هر كه را پر سوخت ز ان شمع ظفر * بدهدش آن شمع خود هفتاد پر
ن 837 5 - ك 284 27 هر كه را : از معنى پرستان كه به شمع ظفر در گرفت و ممسوس به نور محيط شد ، هفتاد پر گرفت كه لطايف سبع او بالفعل شد . و در هر لطيفه به حسب خود ، ده مشاعر ظاهره و باطنه هست . هفتاد گونه پر مىشود . چه ، قدرتهاى مدركه شبيهند به طيور طيّارهء به سرعت به سوى مدركات خود . ديگر آن كه از ملايمات پروانه است پر كه تشبيه فرموده عشّاق را به پروانگان آتش گرفته به شموعى كه معشوقات آنها بودند . پس شمع ظفر و شمع خوش شمع حقيقت است ، و شمع بد ، شمع مجاز .
( ( 342 ) ) جوق پروانهء دو ديده دوخته * مانده زير شمع بد پر سوخته
ن 837 6 - ك 284 27 زير شمع بد پر : مىشود بد پر را صفت جوق پروانه بگيريم و عين را ساكن ، چه شمعها بد