( ( 306 ) ) گوش ما گير و در آن مجلس كشان * گر رحيقت مىچشد اين سر خوشان
ن ندارد - ك 284 4
رحيق : خمر .
( ( 309 ) ) اى دعا ناگفته از تو مستجاب * داده دل را هر دمى صد فتح باب
ن 835 11 - ك 284 6
اى دعا : « يا مُبتَدِئَاً بِالنَّعَمِ قَبلَ اِستِحقاقِها » - كما فى الدعاء المأثور .
( ( 312 ) ) ز ان حروفت شد خرد باريك بين * نسخ مىكن اى اديب راستين
ن 835 14 - ك 284 7
نسخ مىكن : يعنى از روى حروف تكوينيّهء الهيّه نسخه بردار در لوح قلب .
اى اديب راستين : اى صاحب ادب واقعى و طالب معرفت حروف عاليه .
اين ، بنا بر اين است كه قافيهء نون ، و اول « باريك بين » باشد . و در بعض نسخ در اوّل « باريك ريس » و در دوم « خوش نويس » است .
( ( 313 ) ) در خور هر فكر بسته بر عدم * دم به دم نقش خيالى خوش رقم
ن 835 15 - ك 284 8
خوش رقم : بهتر است از پر رقم .
( ( 315 ) ) بر عدم باشم نه بر موجود مست * ز انكه معشوق عدم وافىتر است
ن 835 17 - ك 284 9
معشوق عدم وافىتر است : يعنى صورتى از چشم و ابرو و خط و خال - كه در غيب و لوح خيال است - محبوبتر است . بلكه همان ، محبوب بالذّات است ، كه در خود نفس است . چه ، آن اقرب و أبقى است . نمىبينى كه آن چه بر شمايل معاشيق است ، از حُسن ، و آن همه ، در اندك زمانى متغيّر و زايل مىشود ، و آن صُوَر و هيآتى كه از آنها در الواحِ ارواح ثبت است باقى است به بقاء جاعل آنها ، كه نفس است ، مادامى كه بخواهد ، حاضر مىكند در عالم خود ؟
( ( 316 ) ) عقل را خط خوانِ آن اشكال كرد * تا دهد تدبيرها را ز ان نورد
ن 835 18 - ك 284 9
نورد : به هم بستگى ، و نيز لياقت و پسنديدگى .
( ( 318 ) ) در عدم تحريرها بين با بيان * وز سوادش حيرت سودائيان
ن 836 1 - ك 284 12
در عدم تحريرها : يعنى در غيب و در سرّ آدمى نوشتنهاست . چنان كه خداى تعالى فرموده :