تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
مرده ريگ : به معنى هيچ كاره آمده .
( ( 552 ) ) چون كه عمرت برد ديو فاضحه * بىنمك باشد اعوذ و فاتحه
ن 1070 2 - ك 360 35 فاضحة : رسوا كننده .
( ( 555 ) ) قادرى بىگاه باشد يا به گاه * از تو چيزى فوت كى شد اى إله
ن 1070 5 - ك 360 36 فوت كى شد : چه اشيا چون علم حضورى واجب الوجودند ، فوت شىء از آنها ، فوت علم اوست . و نيز حيثيت وجود حقيقى ، حيثيت وجوب است . و نيز هر چه در مرتبه اى نفس الامريت پيدا كرد ، در مطلق نفس الامر - دائماً - نفس الامريت دارد ، كه تحقق طبيعتى به تحقق فردى از آن است ، و رفع طبيعت به رفع جميع افراد آن است . پس نتوان رفع نفس الامريت از آن كرد به رفع آن در غير مرتبهء خود . و من اسمائه الحُسنى « يا مَن لا يَنقُصُ مِن خَزائِنِه شَىءٌ » .
( ( 556 ) ) شاه لا تَأسَوا عَلى ما فاتَكُم * كى شود از قدرتش محكوم گم

ن 1070 6 - ك 360 37 * ( عَلى ما فاتَكُمْ 3 : 153 ( 1 ) : يعنى فوت را تخصيص به شما داد . و ديگر آن كه نهى از حُزن فرموده ما را . زيرا كه اگر چيزى از مقام بشريّت ما مفقود مىشود ، از مقام عنديّت ما در نزد مليك مقتدر ، فوت نمىشود . كه مقرّبان به دارايى او دارايند . محكوم گم : بهتر است از نسخهء « مطلوب گم » .

( ( 558 ) ) گفت زاهد نه سزاى آن نشاف * كو خورد مال يتيمان از گزاف
ن 1070 10 - ك 360 39 نشاف : تخفيف به جهت ضرورت ، و از نشف به معنى به خود كشيدن است .
( ( 566 ) ) خاك گرگين را كرم آسيب كرد * ده گهر از نور حس در جيب كرد
ن 1070 18 - ك 360 35 گرگين : صاحب مرض جرب . و اينجا ، لازم معنى مراد است - كه حقارت باشد . آسيب : خوردن دو چيز به همديگر . و اينجا ، مصادفهء جسم و روح ، مراد است .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء حديد ، آيهء 23 . .