پر شود : به ديدهء نابينا فرض است ، و به ديدهء بينا پر است از مستان او .
يك باشند : چون يك قبله و يك پيشه اند
( ( 634 ) ) گر جهان پر شد ز تاب نور مه * كى كساد آيد بر صاحب وله
ن ندارد - ك 361 42
وله : حيرانى .
( ( 636 ) ) گر چه اين مستى چو باز اشهب است * برتر از وى در زمين قدس هست
ن 1074 4 - ك 361 44
باز اشهب : باز سپيد .
مست ز ابرار و مقرب ز ان به است
بر مقرب شير او چون روبه است
ن ندارد - ك 361 44
مقرّب : برتر از ابرار را اخيار گويند .
( ( 642 ) ) نفى بگذار و همان هستى پرست * اين در آموز اى پدر ز ان ترك مست
ن 1074 10 - ك 362 3
ترك مست : در بعض نسخ اين بيت مكرّر است ، ولى به قافيهء ديگر مختوم به باء موحده ، و زايد است
( ( 644 ) ) مطرب جان مونس مستان بود * نقل و قوت و قوّت مست آن بود
ن 1074 19 - ك 362 9
مستان : و ثانى مستِ آن . جناس التركيب است . و در بعض نسخ هر دو را مستان نوشتهاند ، ايطاست .
( ( 665 ) ) مطرب آغازيد بيتى خوابناك * كه اَنِلنى الكَأسَ يا مَن لا اَراك
ن 1075 17 - ك 362 20
انلنى : يعنى بده مرا جام ، اى آن كه نمىبينم تو را .
( ( 666 ) ) اَنتَ وَجهى لا عَجَب اِن لا اَراه * غايَةُ القُربِ حِجابُ الِاشتِباه
ن 1075 18 - ك 362 20
أنت وجهى : تو وجه منى ، عجب [ نه ] كه نبينم وجه خود را ، كه غايت قرب ، باعث حجاب اشتباه است . چنان كه عرفا فرمودهاند إذا جاوز الشيء حده انعكس ضده . پس غايت نزديكى ،