( ( 574 ) ) چون به درد شرم گويم راز فاش * چند ازين صبر و زحير و ارتعاش
ن 1071 4 - ك 361 9
ارتعاش : لرزيدن .
( ( 575 ) ) در حيا پنهان شدم همچون سجاف * ناگهان بجهم ازين زير لحاف
ن 1071 5 - ك 361 9
سجاف : آستر .
( ( 582 ) ) گربه بر سوراخ ز ان شد معتكف * كه از آن سوراخ او شد معتلف
ن 1071 12 - ك 361 13
معتكف : مقيم .
معتلف : علف خور .
( ( 605 ) ) اى دل بىخواب ما زين ايمنيم * چون حرس بر بام چوبك مىزنيم
ن 1072 17 - ك 361 28 حرس : پاسبان . كه حق ، در حقِ آسمان فرمود * ( « مُلِئَتْ حَرَساً شَدِيداً وَشُهُباً » 72 : 8 ( 1 ) .
( ( 606 ) ) گردكان ما درين مطحن شكست * هر چه گوييم از غم خود اندك است
ن 1072 18 - ك 361 28
مطحن : محلّ طحن . در فارسى آسيا .
( ( 607 ) ) عاذلا چند اين صلاى ماجرا * پند كم ده بعد زين ديوانه را
ن 1072 19 - ك 361 29
عاذل : به عين مهمله و ذال معجمه ، ملامت كننده .
( ( 630 ) ) بگذر از مستىّ و مستى بخش باش * زين تلوّن نقل كن در استواش
ن 1073 20 - ك 361 40
تلوّن : تغيّر احوال .
استواء : استقامت ، مقابلِ تلوّن .
( ( 632 ) ) گر دو عالم پر شود سر مست يار * جمله يك باشند و آن يك نيست خوار
ن 1073 22 - ك 361 41
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء جن ، آيهء 8 . .