( ( 521 ) ) گر نباشى يارى حبر و قلم * كى فتد بر روى كاغذها رقم
ن 1068 12 - ك 360 15
حبر : سياهى .
( ( 537 ) ) اِبكِ لى يا باكِىَ يا شاكِلى * قَبلَ هَدمِ البَصرَةِ وَالمَوصِلِ
ن 1068 6 - ك 360 25
ابك لى يا باكى : يعنى گريه كن از براى من اى گريه كننده بر من ، و اى عزا دارندهء من ، پيش از خرابى بصره و موصل . و كنايت است از پيش از هلاكت من . يعنى اگر مىتوانى پيش كارى كن كه امر من به هلاكت نانجامد .
( ( 538 ) ) نُح عَلَىَّ قَبلَ مَوتى وَاغتَفِر * لا تَنُح لى بَعدَ مَوتى وَاصطَبِر
ن 1069 7 - ك 360 25
نُح علىّ : نوحه كن بر من پيش از مرگ ، و ببخش اگر جنايتى كردهام ، و نوحه مكن بعد مرگ من و صبر كن .
( ( 539 ) ) اِبكِ لى قَبلَ ثُبُورى فِى التَّوى * بَعدَ طوفان وَالتوى خَلِّ البُكا
ن 1069 8 - ك 360 26
ابك لى : گريه كن از براى من .
قبل ثبورى : به تقديم ثاء مثلثه بر باء موحده ، عذاب .
و التوى : به تاء مثناة فوق ، هلاكت . يعنى پيش از عذاب من در هلاكت مرگ ، و بعد از طوفان هلاكت ، واگذار گريه را .
و « يا باكى » در فرد اوّل ، در نسخهها غلط نوشته شده ، كه به دو ياست و بايد يا باكيا باشد ، كه مناداى شبه مضاف باشد و منصوب . ولى رسم الخط مساعدت نمىكند . پس بايد باكى به فتح ياء متكلم باشد ، و از باب تخفيف مشدد به جهت ضرورت باشد . چه قاعده آن است كه منقوص چون مضاف به ياء متكلَّم شود ، ياء متكلَّم مفتوح شود و ياء منقوص در آن ادغام شود و به تشديد خوانده شود .
و اما آن كه بكاء به على استعمال مىشود ، پس جواب آن است كه حروف جرّ ، هر يك به معنى ديگرى مىآيد و باكيّى از باب حذف و ايصال است ، چون « ليبك يزيد ضارع لخصومة » . و در بعض نسخ « يا باركى يا ثاكلى » است و مناسب نيست .
( ( 546 ) ) قوم گفتندش كه اى چون تلّ ريگ * پس چه مىكردى كيى اى مرده ريگ
ن 1069 17 - ك 360 32