حريفى با مدر : مانندى به كلوخ .
( ( 485 ) ) چون خمارست آن كه نانش اُمنيّت است * صحبت او عين رهبانيّت است
ن 1066 20 - ك 359 27
اُمنيّت : أمل و آرزو . و اينجا ، آرزوى دنيوى مراد است .
( ( 486 ) ) ز انكه غير حق همىگردد رُفات * كُلُّ آتٍ بَعدَ حينٍ فَهوَ آت
ن 1066 21 - ك 359 28
رفات : پوسيده .
كل آتٍ : يعنى هر آينده ، بعد از هنگامى خواهد آمد . خلاصهء معنى بيت آن كه هر چه غير حق هست ، و آينده است ، باطل و مضمحل است . و هر چه بعد بيايد ، بالفعل معدوم است .
ما فات مضى و ما سيأتيك فأين
قم فاغتنم الفرصة بين العدمين
( ( 487 ) ) حكم او هم حكم قبلهء او بود * مرده اش خوان چون كه مرده جو بود
ن 1066 22 - ك 359 31
قبلهء او : متوجه إليه و مطلوب او امور باطله و زايله و مغيّاة به غايات وهميه است . و طالب از جنس مطلوب است .
( ( 488 ) ) هر كه با اين قوم باشد راهب است * كه كلوخ و سنگ او را صاحب است
ن 1067 1 - ك 359 31
او را صاحب است : چه راهب مصاحب احيا نيست ، و با سنگ و كلوخ بيابان همنشين است .
( ( 489 ) ) خود كلوخ و سنگ كس را ره نزد * زين كلوخان صد هزار آفت رسد
ن 1067 2 - ك 359 32
زين كلوخان : كه هر كسى پيش كلوخى سينه چاك و حال آن كه نقش آدميت دارد - نه معنىِ آن
( ( 493 ) ) چون نبى السّيف بودست آن رسول * امت او صفدرانند و فحول
ن 1067 6 - ك 359 34