مىكنى ايشان را بيداران و ايشان در خوابند خفته .
( ( 218 ) ) خفته باشم بر يمين يا بر يسار * بر نگردم جز چو گو بىاختيار
ن 1053 21 - ك 355 14
خفته باشم : وجه شبه است . يعنى مرا چون آنها كن از جودت ، در بىخودى كه خفته باشم و بىخود ، و چون گوى باشم در چوگان قدرتت . ولى حال مىچرم به بيدارى نه به خواب و بىخودى .
( ( 219 ) ) هم به تقليبِ تو تا ذاتُ اليَمين * يا سوى ذاتِ الشِّمال اى ربّ دين
ن 1053 22 - ك 355 14
ذات اليمين : جهت دست راست .
ذات الشمال : جهت دست چپ .
( ( 220 ) ) صد هزاران سال بودم در مطار * همچو ذرّات هوا بىاختيار
ن 1053 23 - ك 355 15
مطار : محلّ طيران - اگر اسم محل باشد - يا خود طيران و پرواز - اگر مصدر ميمى باشد .
و مراد آن است كه در نشآت سابقهء علم غيابى و قلمى و لوحى بودم . و معلوم است كه آن جا وجود نداشتم - كه وجود تو را بود و علم تو را و قلم و لوح تو را . و قلم و لوح از آن جهت كه در دست تو بود ، از صقع تو بود و موجود به وجود تو بود .
( ( 221 ) ) گر فراموشم شدست آن وقت و حال * يادگارم هست در خواب ارتحال
ن 1053 24 - ك 355 15
در خواب : چه النّوم اخ الموت . پس بىخودى سابق و لاحق - هر دو - را حكايت مىكند .
( ( 226 ) ) جمله دانسته كه اين هستى فخ است * فكر و ذكر اختيارى دوزخ است
ن 1054 4 - ك 355 18
فخ : دام .
( ( 229 ) ) لَيسَ لِلجِنِّ وَلا لِلإنسِ أَن * ينفَذُوا مِن حَبسِ أَقطارِ الزَّمَن
ن 1054 7 - ك 355 20
لَيسَ لِلجِنّ : يعنى نيست ممكن از براى جن و انس كه نفوذ كنند از حبس قُطرها و تختهاى آسمانها و زمين كه در زمان است و نيست نفوذ مگر به سلطنت هدايت خدا و به پرى كه او