تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
سماويهء دگر ، بر عُشرِ او مشتمل نيست ، كه بر احكام و آداب مشتملند . * ( « وَعِنْدَهُمُ اَلتَّوْراةُ فِيها حُكْمُ الله » 5 : 43 ( 1 )
( ( 169 ) ) پيشه اش اندر ظهور او در كمون * اِهدِ قَومى اِنَّهُم لا يَعلَمون
ن 1051 1 - ك 354 21 كمون : نهان . اهد : هدايت كن قوم مرا ، كه ايشان نادانند .
( ( 170 ) ) باز گشته از دم او هر دو باب * در دو عالم دعوت او مستجاب
ن 1051 2 - ك 354 22 هر دو باب : باب وحدت و باب كثرت ، يا لطف و قهر ، يا تنزيه و تشبيه .
( ( 171 ) ) بهر اين خاتم شدست او كه به جود * مثل او نه بود و نه خواهند بود
ن 1051 3 - ك 354 22 بهر اين خاتم شده : گذشت در شرح ، شطرى در معنى خاتميّت .
( ( 176 ) ) آن خليفه زادگان مقبلش * زاده‌اند از عنصر جان و دلش
ن 1051 8 - ك 354 25 آن خليفه زادگان : ورثهء او در معارف و اخلاق و آداب .
( ( 177 ) ) گر ز بغداد و هرى يا از رىاند * بىمزاج آب و گل نسل وىاند
ن 1051 9 - ك 354 25 بىمزاج : كه اولاد معنوىاند .
( ( 179 ) ) گر ز مغرب بر زند خورشيد سر * عين خورشيدست نى چيز دگر
ن 1051 11 - ك 354 26 نى چيز دگر : گر چه مواد و اعراض مفارقه در حقيقت اشيا دخيل نيستند ، تو در زمان ماضى بودى و ماضى و ماضويت تو زايل شد ، و حقيقت تو همان حقيقت اوّل است . و در مكان و جهت عاليه و غرفهء شامخه بودى ، و در سفلى شدى ، و همانى . و به وضع قيام بودى و مبدل شد به وضع قعود ، و همانى . و قس عليه . چه ، اينها غرايب و اجانبند از حقيقت تو . و همچنين از حقايق فرس و بقر و غنم و غيرها ، كه اين عوارض مىگيرد آنها را . و اما مجرّدات را - اصلا - امكنه و ازمنه و جهات و اوضاع نمىگيرد . و همچنين حقيقت وجود و اجانب او ، كه ماهيّات
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء مائده ، آيهء 43 . .