زمين و كوهها ، پس ابا و امتناع كردند از كشيدن اين بار ، و ترسيدند ازين ، و قبول كرد آن را انسان ، واو ظلوم است و جهول . و أمتنِ وجوه ، آن است كه امانت خلافت باشد ، و مظهريت جميع اسماء تنزيهيه و تشبيهيه و لطفيّه و قهريّه و جماليّه و جلاليّه باشد . و معلوم است كه موجودات ديگر ، غير انسان - از سفليات و علويات ، و ماديات و مجردات - نتوانند خليفه و مظهر اعظم باشند ، كه ضيق وجود دارند ، و ترس تكوينى دارند . و قبول كرد انسان - كه مظهر اعظم ، و اسم اعظم ، و مجلاى اتمّ ، و آينهء سراپا نما و هيكل توحيد مسماست . و ظلمش ، ظلم بر نفس و خودكشى و فناست . و جهلش از لوح دل زدودن نقش ما سوى است . و معنى مناسب اينجا آن است كه ترسيدند از مقدمهء اين خلافت ، كه تردّد باشد ، كه در انسان است - كه * ( « هَدَيْناه اَلنَّجْدَيْنِ » 90 : 10 ( 1 ) . تا يك طرفى شود ، صعوبت عظيمى دارد ، كه :
ن 1053 20 - ك 355 13 ايقاظ : بيدار كردن . ولى در آيهء شريفه جمع است * ( « وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقاظاً وَهُمْ رُقُودٌ » 18 : 18 ( 2 ) . يعنى گمان