غر : قحبه .
( ( 283 ) ) اين چنين گرّاء كى خائن بود * ما گمان برده كه هست او معتمد
ن 1056 20 - ك 356 16
گرّاء : به گاف فارسى ، حجّام و بنده .
( ( 288 ) ) آتش ما هم درين كانون ما * ليلى آنِ ما و تو مجنون ما
ن 1057 4 - ك 356 21
كانون : آتش دان .
( ( 292 ) ) گفت آن خاتون ازين ننگ مهين * خود دهانم كى بجنبد اندرين
ن 1057 8 - ك 356 23
مهين : به ضم ميم ، اسم فاعل از اهانت .
( ( 293 ) ) اين چنين ژاژى چه خايم بهر او * گو بمير آن خائن ابليس خو
ن 1057 9 - ك 356 23
ژاژ : به دو ژاى فارسى ، بىهوده .
خايم : به خاء معجمه و ياء مثناة تحت ، يعنى گويم .
( ( 300 ) ) تا جماعت عشوه مىدادند و كال * كاى فرج بادت مبارك اتصال
ن 1057 16 - ك 356 28
كال : به كاف عربى ، كج . و به گاف فارسى حيله و فريب .
( ( 304 ) ) مقنعه و حلَّهء عروسان نكو * كِنگِ اَمرَد را بپوشانيد او
ن 1057 20 - ك 356 30
كنگ : به كسر كاف عربى در اوّل ، أمرَدِ درشتِ قوى هيكل . پس چون امرد و درشت در معنى كنگ معتبر است ، ذكر امرد در اوّل و درشت در ثانى از باب تجريد خواهد بود .
( ( 310 ) ) رفت در حمّام او رنجور جان * تون دريده همچو دلق تونيان
ن 1058 4 - ك 356 33
تون : گلخن . چون اغلب آن است كه لباسِ تون تاب ، كهنه و پاره است ، تشبيه به آن كرده .
( ( 311 ) ) آمد از حمام در گِردك فسوس * پيش او بنشست دختر چون عروس
ن 1058 5 - ك 356 34
گِردك : به كسر گاف فارسى در اوّل ، حجلهء عروس .