( ( 313 ) ) ساعتى در وى نظر كرد از عناد * آن گهان با هر دو دستش ده بداد
ن 1058 7 - ك 356 35
ده بداد : يعنى ده انگشت بر زبان نهاد و به داد - يعنى به لب و زبان داد . چه در لغت ده انگشت بر زبان گرفتن را كنايه از عجز و تضرّع و فروتنى گرفتهاند .
( ( 315 ) ) روز رويت روى خاتونان تتر * كبر زشتت شب بتر از . . . خر
ن 1058 9 - ك 356 36
تتر : و تتار شهرى است ، مشك خوب هم دارد .
( ( 316 ) ) همچنين جملهء نعيم اين جهان * بس خوش است از دور پيش از امتحان
ن 1058 10 - ك 356 38
همچنين جملهء نعيم : اين ابيات بعد از اين همه حقيقت و حكمت است ، نه تخيّل . و مثال با ممثل له تطابق دارد ، كه نفوس اهل دنيا كه تعلَّق به جزئيّات دارند و از هر جزئى انفعال و تأثّر دارند ، انوثيّت دارند . كه در احاديث ولويّه مأثور است كه شيطان دخل مىكند . و اين به حسب تأثر و انفعال نفس آنهاست . به خلاف ارواح مكرّمهء مردان راه حق ، كه چنان كه به حسب تن فحولت دارند ، به حسب روح نيز دارند .
( ( 323 ) ) نام ميرىّ و وزيرىّ و شهى * در نهانش مرگ و درد و جان دهى
ن 1058 19 - ك 356 41
نام ميرى : به كسر ميم نام يا به سكون .
( ( 326 ) ) بر جنازه هر كه را بينى به خواب * فارس منصب شود عالى ركاب
ن 1058 22 - ك 357 1
بر جنازه هر كه را : يعنى اگر به خواب ببينى كه كسى از معروفين را بر جنازه گذاردهاند ، و بر دوش مىبرند ، او فارِس و سوار منصبى خواهد شد . و تعبيرش اين است .
( ( 329 ) ) مركب اعناق مردم را مپا * تا نيايد نقرست اندر دو پا
ن 1059 3 - ك 357 2
مركب اعناق : يعنى مركبى كه عبارت از گردنهاى مردم است ، مپوى .
نقرس : مرض عصبانيت در ابهامِ پاى .
( ( 330 ) ) مركبى را كآخرش تو ده دهى * كه به شهرى مانى و ويران دهى
ن 1059 4 - ك 357 3