بدهد توان پريد در خارج اين آسمانها و توان برون شد از تجاويف آنها . و آن هدايت روزىِ كس نمىشود مگر به سلطنتى كه او بدهد و قدرتى كه از او وام شود ، كه نگه دارد از ممانعت نگهبانهاى شهابها و حجابهاى عظمت و كبريا . كه إنَّ لِلَّه سَبعينَ ألفَ حِجابٍ ، روح متّقى را .
( ( 237 ) ) چون كه از هستىّ خود ، او دور شد * منتهاى كار او محمود شد
ن 1054 15 - ك 355 24
محمود شد : از براى ايهام است . يعنى فانى در سلطان محمود شد .
( ( 240 ) ) يا پى تعليم مىكرد آن حيل * يا براى حكمتى دور از وجل
ن 1054 18 - ك 355 25
يا براى حكمتى : مثل آن كه شطح نكند و « انا » ى حقانى نگويد و « سبحانى » نسرايد .
كند در خواجگى كار غلامى
( ( 241 ) ) يا كه ديد چارقش ز ان شد پسند * كز نسيم نيستى هستى است بند
ن 1054 19 - ك 355 26
هستى است بند : يعنى جلال صورى سد نسيم نيستى است .
( ( 247 ) ) گر چه دوزخ دور دارد زو نكال * ليك جنّت به وِ را فى كلّ حال
ن 1055 3 - ك 355 29
نكال : عذاب .
ليك تلخ آمد ترا گفتار من
خواب مىگيرد ترا ز انذار من
ن ندارد - ك 355 32
انذار : به نون و ذال معجمه ، ترسانيدن .
( ( 262 ) ) او نبيند غير دستارىّ و ريش * از معرّف پرسد از بيش و كميش
ن 1055 22 - ك 356 5
ريش : كنايه از زينت است .
( ( 276 ) ) پس سرش را شانه مىكرد آن ستى * با دو صد مهر و دلال و آشتى
ن 1056 13 - ك 356 12
ستى : بىپى كما مرّ غير مرّة
( ( 281 ) ) كو كه باشد هندوى مادر غرى * كه طمع دارد به خواجه دخترى
ن 1056 18 - ك 356 15