چون خبرها : اشارت به اين است .
( ( 152 ) ) جان اوّل مظهر درگاه شد * جان جان خود مظهر الله شد
ن 1050 6 - ك 354 13
جان اوّل : جان حيوانى است .
جان جان : نفس كلَّيهء الهيه .
( ( 153 ) ) آن ملايك جمله عقل و جان بدند * جان نو آمد كه جسم آن شدند
ن 1050 7 - ك 354 13
جسم آن شدند : بالنسبة
اگر چه آينهء روى جان فزاى تواند
همه عقول و نفوس و عناصر و افلاك
ولى كسى ننمايد تو را چنان كه تويى
بجز دلِ منِ مسكينِ بىدلِ غمناك
( ( 157 ) ) جان نشد گر آن عضوش شكست * كان به دست اوست ، تاند كرد هست
ن 1050 11 - ك 354 15 تاند كرد : كه شَيطانى اسلَمَ عَلى يَدَىَّ . ( 1 ) چنان كه دست صورى را نيز او هست دارد [ هستى داد ؟ ] به اذن احسن الخالقين . چه او كدخداى اين خانه است .
( ( 158 ) ) سر ديگر هست كو گوش دگر * طوطيى كو مستعدّ آن شكر
ن 1050 12 - ك 354 16
سر ديگر : آن كه شكستى نيست « ابروى تو گر راست بدى كج بودى » و جمال بىجلال نيست . و حسن اين رخسار را خالى است رونق مه بىشبان تار نيست
( ( 161 ) ) آن خر عيسى دريغش نيست قند * ليك خر آمد به خلقت كَه پسند
ن 1050 15 - ك 354 17
كه پسند : پس خرِ دو پايى كه غذاى او قشر و كاه است ، زبان قالش لب خواه است ، نه زبان استعدادش . و معطى ، حكيم و بس آگاهست .
( ( 166 ) ) قفلهاى ناگشاده مانده بود * از دم اِنّا فَتَحنا بر گشود
ن 1050 20 - ك 354 20
از دم انّا فتحنا : چه قرآن مجيد - با وِجازَتش - مشتمل است بر معارف الهيه ، آن قدر كه كتب
هامش
( 1 ) منبع يافت نشد . .