رب اعلى : كه فرعون مىگفت : * ( « أَنَا رَبُّكُمُ اَلأَعْلى » 79 : 24 ( 1 ) . كرمى : به كسر كافِ عربى ، مراد مار است .
( ( 2446 ) ) نفس تو تا مست نقلست و نبيد * دان كه روحت خوشهء غيبى نديد
ن 947 16 - ك 320 38
غيبى : علمِ غيب ، مراد است .
( ( 2447 ) ) كه علاماتست ز ان ديدار نور * اَلتَّجافى مِنكَ عَن دارِ الغُروُر
ن 947 17 - ك 320 36
التجافى . . . : پهلو تهى كردن تو از دارِ دنيا .
( ( 2450 ) ) بس خطر باشد مقلَّد را عظيم * از ره و ره زن ز شيطان رجيم
ن 947 20 - ك 320 38
بس خطر باشد : تقليد در آداب و اعمال جايز است ، نه در عقايد . ولى از براى جاهل كه برهان و عيان نيست ، بارى ، تقليدِ محققان نافع است تا از جانب حق ، فتوحى آيد كار بر او آسان شود ، و الَّا در دست او چيزى نيست ، و اگر باشد به ادنى تشكيكى و شبهه اى ، زايل شود .
( ( 2452 ) ) تا كف دريا نيايد سوى خاك * كاصل او آمد ، بُوَد در اصطكاك
ن 947 22 - ك 321 1
اصطكاك : بهم خوردن .
( ( 2456 ) ) آب را بستود و او تايق نبود * رخ دريد و جامه او عاشق نبود
ن 948 4 - ك 321 3
تايق : به وزن و معنى شايق .
( ( 2458 ) ) بوى سيبش هست جزو سيب نيست * بو در او جز از پى آسيب نيست
ن 948 6 - ك 321 4 سيب : با آسيب - چون ماده با آمادهء بعد ( 224 ) - جناس ناقص دارند .
( ( 2465 ) ) حملهء ماده به صورت هم جرى است * آفت او همچو آن خر از خرى است
ن 948 13 - ك 321 7
هم جرى است : به جيم ، يعنى جسارت است .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء نازعات ، آيهء 24 . .
( 224 )واى آن كه عقل او ماده بود
نفس زشتش نرّ و آماده بودن 948 9 - ك 321 5