رزق كى آيد : رزق به همه در همه جا بيايد ولى تنگى گاه گاهى حكمتها دارد ، مثل صفاى نفس و صبر و شكر و مجاهده و تنظيم و تنسيق نظام كلَّى نيز . پس رزق ، روح را نيز بايد بدهد ، و جمع بين الحقين بفرمايد ، و كل را به كمال برساند . و چنان كه اجود من كل جواد و ارحم من كل رحيم و اغنى من كل غنىّ است ، احكم من كل حكيم است . پس رحمتها ، همه ، رحمت است ، و كسبها همه عبادت تكوينى است ، بلكه تكليفى ، در * ( « رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ الله » 24 : 37 ( 1 ) .
ن 944 17 - ك 319 32 آن توكل نادر است : توكل واگذاشتنِ امر است به مالك وجود . و به عبارت ديگر ، او را وكيل گرفتن در همهء امور : * ( « فَاتَّخِذْه وَكِيلًا » 73 : 9 ( 2 ) . و توكَّل نه آنست كه كسب و كار نكند ، بلكه كار نبيند و كار ساز ببيند ، و اسباب را بسوزاند و همه جا قدرت او بلكه او بيند . پس نبايد ترك عمل كرد ، بلكه بايد عمل نديد . پس آن كه عمل بين و سبب بين است ، تكليف او گاه باشد كه ترك كسب و كار باشد . و اما آن كه ديدهء خدا بينى دارد ، و خالص از تلوين و متمكن در مقام استقامت و تمكين باشد ، نسبت او به همه ، على السواء است . و گاه باشد توكَّل را - كه وكيل گرفتن است - در امر خود سوء ادب داند ، كه امرى داشته باشد . ليكن به او واگذاشته باشد ، كه « حَسَناتُ الأبرارِ سَيِّئاتُ المُقَرَّبينَ » . و او در مقام تسليم باشد ، « كَالمَيِّتِ بَينَ يَدَى الغَسَّالِ » وجود ندارد چه جاى صفت و فعل
ن 944 22 - ك 319 36 معكوس مىگويى : چه قناعتى كه پيغمبر ( ص ) فرموده « اَلقَناعَةُ كَنزٌ لا يَنفَدُ » ( 3 ) ، قناعت در أمر دنياست ، و هواجس نفس . نه در امر عقبى و در استكمال . چه ، بايد همّت عالى باشد و در هر كمال تخلُّق و تحقّق منظور باشد ، و از خدا بجز خدا نخواهد .