تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
دمدمه : مكر و فريب .
( ( 2497 ) ) كنده اى را لوطيى در خانه برد * سر نگون افكند و در وى او فشرد
ن 950 13 - ك 321 35 كنده : به فتح كاف عربى خصيه كنده . و به گاف فارسى گنديدهء معنوى افكند و در وى : أنسب است از نسخهء ديگر .
( ( 2503 ) ) گر فسونى ياد دارى از مسيح * كو لب و دندان عيسى اى وقيح
ن 950 19 - ك 321 38 وقيح : بىحيا .
( ( 2504 ) ) كشتىاى سازى ز توزيع و فتوح * كو يكى ملَّاح كشتى همچو نوح
ن 950 20 - ك 321 38 توزيع : تقسيم . ملَّاح : يعنى كشتيبان . چه مراقبِ باد مراد است ، كه كشتى به آن جارى است . و به عربى ، آن باد را مِلاح - به وزن كتاب - گويند .
( ( 2509 ) ) بر همه درس توكَّل مىكنى * در هوا تو پشّه را رگ مىزنى
ن 951 3 - ك 322 1 در هوا : يعنى هواى نفس . به نحو ايهام هواى عنصرى ، كنايت است از دقّت .
( ( 2510 ) ) اى مخنّث پيش رفته از سپاه * بر دروغ ريش تو گيرد گواه
ن 951 4 - ك 322 1 گيرد گواه : يعنى خورده گيرد شاهد و بيّنه . و نسخهء ديگر ، اگر چه واضحتر ولى فاضحتر است
( ( 2513 ) ) داروى مردى بخور اندر عمل * تا شوى خورشيد گرم اندر حمل
ن 951 7 - ك 322 3 اندر حمل : اندر شرف ، چه حمل برج شرف شمس است .
رستمى گر مايلى جوشن بپوش ور به حيزى راغبى رو كون فروش
ن ندارد - ك 322 5 به حيزى : حيز به وزن و معنى هيز و نامرد . و آن كه در قافيه بيايد بعد و امر نباشد .
تا كى از جامهء زنان همچون زنان در صف مردان در آ همچون سنان
ن ندارد - ك 322 6