( ( 2410 ) ) پس بگفتند اين ضعيف بىمراد * از مجاعت سكته اندر او فتاد
ن 945 18 - ك 320 8
سكته : از امراض رأس است ، كه در بطون دماغ سده اتفاق مىافتد ، كه مسكوت ، حس و حركت ندارد .
( ( 2412 ) ) پس به قاصد مرد دندان سخت كرد * تا ببيند صدق آن ميعاد مرد
ن 945 20 - ك 320 9
پس به قاصد : ظاهر چنين مىنمايد كه به قصد بفرمايد . ليكن از باب تجريد است كه از محسنات است ، مثل لى مِن فُلانٍ صَديقٌ حَميمٌ
( ( 2419 ) ) گفت روبه اين حكايتها بهل * دستها بر كسب زن جهد المقل
ن 946 5 - ك 320 16
جهد المقل : يعنى آن قدرى كه متحمل شود آن را قليل المال .
( ( 2422 ) ) ز انكه جملهء كسب نايد از يكى * هم دروگر هم سقا هم حايكى
ن 946 8 - ك 320 17
دروگر : به ضم دال و راء مهملتين نجّار . و مقصود آنست كه انسان مدنى بالطبع است ، تنها نمىتواند تعيّش كند . بايد اين نجّارى كند براى آن و آن بافندگى كند براى اين ، و اين سقّايى كند براى آن ، و آن خبّازى كند براى اين و همچنين .
و حايكى به حاء مهمله و ياء مثناة تحت ، بافندگى باشد .
خود توكَّل بهترين كسبهاست
ز انكه در هر كسب دستت بر خداست
ن ندارد - ك 320 22
دستت بر خداست : يعنى دست به دعا برمىدارى .
كاى خدا كار مرا تو راست آر
وين دعا هست از توكَّل در سر آر
ن ندارد - ك 320 22
بر سر آر : يعنى بفهم . و در بعض بلاد گويند : بر سر آوردم ، يعنى فهميدم . و موافق لغت است ، كه يكى از معانى « سر » فكر و خيال است . يا آن كه « سرار » عربى باشد . و سرار الشهر ، ليلة المحاق آخره تستتر القمر بنور الشمس فيه . و منه قول الشاعر
للبدر منه ائتلاق الوجه من لهبى
و للسرار محاق الحضر من هيف
و در بعض نسخ « در سرار » است .