( ( 2344 ) ) ضعف قطب از تن بود از روح نى * ضعف در كشتى بود در نوح نى
ن 942 4 - ك 318 29 از روح نى : بلكه ناقصان هم * ( « نَسُوا الله فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ » 59 : 19 ( 1 ) . و الا نفوسشان حاجت به مكان و زمان و جهت - بلكه در اصلِ ذات ، حاجت به بدن - ندارند ، پس چه خواهد بود قطبى كه وراى ارواح الحس و النطق و الايمان ، در او روح الولاية فى اعلى مراتب فعليّت است .
( ( 2345 ) ) قطب آن باشد كه گرد خود تند * گردش افلاك گرد او بود
ن 942 5 - ك 318 30
كه گرد خود تند : نفس كل گِرد عقل كل بگردد ، و عقل كل گرد واجب الوجود . و واجب را سكونِ بَحت است . پس قطب را به اعتبار مقام عقليت ، حركت است گرد باطن ذاتش ، و باطن را سكون محض است . و قلب صورى را نيز سكون است . چه ، قطبِ فلك نقطه است ، كه مركز مَدارات آن است كه قطب جنوبى و شمالى باشد ، و همهء نقاط مفروضه در فلك ، متحركند مگر آن دو نقطه .
( ( 2346 ) ) ياريى ده در مرمت كشتىاش * گر غلام خاص و بنده گشتىاش
ن 942 6 - ك 318 30
در مرمّت : يعنى در اصلاح . و در بعض نسخ « مرمة » نوشتهاند ، به اضافه مىشود . و اوّل به ادب اقرب است . يعنى يارى بده اصلاح كشتى او را كه او خود بىنياز است به بىنيازى حقِ غنى . چه ، به تخلَّق و تحقّق رسيده است .
گر غلام : يعنى گر غلام و بنده گشته او را .
( ( 2347 ) ) ياريت در تو فزايد نه اندرو * گفت حق إن تَنصُرُوا الله تُنصَرُوا
ن 942 7 - ك 318 31 إن تَنصُروا الله : اقتباس است از آيهء كريمهء * ( « إِنْ تَنْصُرُوا الله يَنْصُرْكُمْ » 47 : 7 ( 2 ) .
( ( 2349 ) ) روبهانه پيش آن صيد مريد * مرده گيرد صيد كفتار مريد
ن 942 9 - ك 318 32
كفتار مريد : هر دو به فتح .
( ( 2350 ) ) مرده پيش او كشى زنده شود * چرك در پاليز روينده شود
ن 942 10 - ك 318 32
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء حشر ، آيهء 19 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء محمد ( ص ) ، آيهء 7 . .