( ( 2195 ) ) از قُش خود وز وش خود باز ره * كه سوى شه يافت آن شهباز ره
ن 934 1 - ك 316 6
قُش : عربى است . كه قاف در فارسى نيامده . و قش به معنى خوردن چيز ردى و صدقه و مشى مهزول و خشكى و پژمردگى گياه آمده ، و اينجا پژمردگى در راه حق و بىنوايى ، مقصود است .
وش : فارسى ، خود را آراستن .
( ( 2199 ) ) زن كنيزك را پژوليده بديد * درهم و آشفته و دنگ و مريد
ن 934 5 - ك 316 9
پژوليده : به پا و ژاى فارسى درهم شدن و پريشان شدن .
مريد : فعيل به معنى فاعل . يعنى نفس او سركشى كرده از طاعت عقل او .
( ( 2200 ) ) شوى خود را ديد قائم در نماز * در گمان افتاد زن ز ان اهتزاز
ن 934 6 - ك 316 9
اهتزاز : لرزيدن .
( ( 2206 ) ) گر بپرسى گبر را كين آسمان * آفريدهء كيست وين خلق و جهان
ن 934 12 - ك 316 12 گر بپرسى گبر را : اشارتست به كريمهء * ( « وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ اَلسَّمواتِ وَاَلأَرْضَ لَيَقُولُنَّ الله » 39 : 38 ( 1 ) . يعنى اگر بپرسى كافران را كه كيست خالق آسمانها و زمين ؟ هر آينه مىگويند خدا . ولى اين به فطرت اصلى است كه * ( « فِطْرَتَ الله اَلَّتِي فَطَرَ اَلنَّاسَ عَلَيْها » 30 : 30 ( 2 ) . و اما رفتارشان بر خلاف اين است كه وثنىاند
( ( 2214 ) ) پاى گويد من شدستم تا مُنى * فرج گويد من بكردستم زنى
ن 934 20 - ك 316 17
شدستم تا منى : يعنى رفتهام به سوى آرزوهاى باطله .
( ( 2215 ) ) چشم گويد كردهام غمزهء حرام * گوش گويد چيدهام سوء الكلام
ن 934 21 - ك 316 17
غمزه : اشارت به چشم كردن .
سوء الكلام : به ضم سين مهمله بد سخنى .
( ( 2227 ) ) شرح اين توبهء نصوح از من شنو * بگرويدستى و ليك از نو گرو
ن 935 11 - ك 316 29
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء لقمان ، آيهء 25 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء روم ، آيهء 30 . .