گرو : امر است ، يعنى بگرو .
( ( 2259 ) ) در جگر افتاده استم صد شرر * در مناجاتم ببين بوى جگر
ن 937 12 - ك 317 12
بوى جگر : بهتر است از نسخهء « خون جگر » .
( ( 2269 ) ) تا نميرد هيچ افرنگى چنين * هيچ ملحد را مبادا اين حنين
ن 937 22 - ك 317 17
اين حنين : به حاء مهمله ناله و انين . پس ايطاء نيست .
( ( 2275 ) ) چون كه هوشش رفت از تن بىامان * سرّ او با حق بپيوست آن زمان
ن 938 10 - ك 317 23
سرّ او با حق : گاه بىخودى به تجلَّى جمالى دست دهد ، گاهى به تجلَّى جلالى و به صفة القهر .
و مرادش از رحمت رحيميّه است - چه تائب شد - نه رحمانيه ، كه « وَسِعَت كُلَّ شىءٍ » .
( ( 2290 ) ) از غريو و نعره و دستك زدن * پر شده حمام قَد زالَ الحَزَن
ن 939 6 - ك 317 32
قد زال الحزن : به تحقيق كه زايل شد اندوه .
( ( 2293 ) ) بد گمان برديم و كن ما را حلال * لحم تو خورديم اندر قيل و قال
ن 939 9 - ك 317 34 لحم تو خورديم : اشارتست به كريمهء * ( « وَلا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيه مَيْتاً » 49 : 12 ( 1 ) . يعنى غيبت نكند بعض شما بعضى ديگر را . آيا دوست دارد احدى از شما از اينكه بخورد گوشت برادرش را مُردار ، كه غيبت به منزلهء آنست .
( ( 2310 ) ) نام من در نامهء پاكان نوشت * دوزخى بودم ببخشيدم بهشت
ن 940 4 - ك 318 2 پاكان نوشت : اشارتست به حديث « اَلتَّائِبُ مِنَ الذَّنبِ كَمَن لا ذَنبَ لَه » ( 2 ) .
( ( 2316 ) ) مىزنم نعره درين روضه عيون * خلق را يا ليت قومى يعلمون
ن 940 10 - ك 318 6 * ( يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ : بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ اَلْمُكْرَمِينَ . 36 : 26 - 27 ( 3 ) يعنى كاش قوم من
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء حجرات ، آيهء 12 . .
( 2 ) اصول كافى ، ج 2 ، ص 435 . .
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء يس ، آيهء 27 . .