و السنهء اوليا و حكما مشحون است از عشق . و در حديث قدسى واقع است كه من عشقنى عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلىَّ ديته و من علىَّ ديته فأنا ديته . و كمى ورود در لسان نبى ، سببش آنست كه نبى - من حيث انّه نبى - مؤدب و منظم عالم است ، و عشق مخرّبست . و به ندرت كه بياورد ، من حيث انه ولىّ است . و اما مُساوقات آن ، در هر لسانى هست ، مثل محبت و مشيت و ارادت و ابتهاج و امثال اينها ، چه عشق و محبت به خود و چه به آثار خود . گويند كه در نزد شيخ ميهنه قرائت كردند آيهء * ( « يُحِبُّهُمْ » 5 : 54 ( 1 ) را ، گفت : « لا يُحِبُّ إلَّا نَفسَه » و حكما در باب مشيت و ارادت حق فرمودهاند كه حق تعالى اجمل من كل جميل و اجل من كل جليل و اكمل من كل كامل بل كل كمال ظلّ كماله و كلّ وجود ظلّ وجوده . و چون چنين است و علم حضورى به نحو اتمّ به خود دارد ، پس خود را عشق دارد به اتمّ عشق . و خود را مىخواهد به خواستن هر چه تمامتر . و الوجود بشراشره ذاته و آثاره و من احبّ شيئاً احبّ آثاره . يعنى حقيقت وجود على الاطلاق ذات اوست و آثار او ، كه اثر چيزى بالاستقلال و مفصول از مبدأ اثر نيست ، و هر كه چيزى را دوست مىدارد ، آثار آن چيز را نيز دوست دارد . پس ، حق كه خود را دوست دارد ، آثار خود را دوست دارد . و وجود در ماهيّات ، همه ، مجعول او و آثار اوست ، به مقتضاى عموم قدرت . خوف نبود وصف يزدان : بلكه نبود وصف اولياى او * ( « أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ الله لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ » 10 : 62 ( 2 ) .
شرح مثنوى — صفحة 160
مساهمون: مصطفى بروجردى
ص١٦٠
عشق نيز : هر چند بعض اهل ظاهر ، از باب توقيف شرعى ، لفظ عشق را اطلاق نمىكنند بر او ، ليكن
نيست فرقى در ميان حبّ و عشق
شام در معنى نباشد جز دمشق
( ( 2190 ) ) ز انكه تاريخ قيامت را حد است * حد كجا آن جا كه وصف ايزدست
ن 933 18 - ك 316 3
حد كجا : يعنى سير الى الله را نهايت است . و سير فى الله بىنهايت است . و سير فى الله تخلَّق به اخلاق الله است .
( ( 2194 ) ) جز مگر آيد عنايتهاى ضو * كز جهان و زين روش آزاد شو
ن 933 22 - ك 316 5
عنايتهاى ضو : عنايتها كه ضياء و نور است .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء مائده ، آيهء 54 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء يونس ، آيهء 62 . .