تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨

روزى كه مقدار آن پنجاه هزار سال است . پس ، يوم فرموده به صيغهء واحد نكرةً ، و تقدير فرموده به خمسين الف سنة . و اين عدد مقدار يوم القيامة است . و گذشت كه سلسلهء نزوليه ، باطن ليلة القدر است . و سلسلهء صعوديه ، تأويل يوم القيامة . چه ، در اين مراتب ، طلوع نور الله است از افق مواد بعد از تنزّل در قوس نزول . و به عبارت ديگر ، مقدار سير مغيّاة به غايات است الى غاية الغايات . و چون فيض انقطاع ندارد و توجه به غايات به حسب طول است نه عرض ، يعنى ترقيات باطنه است و توجه به باطن و باطن الباطن . پس تأويل آنست كه حضرات خمس است ناسوت و ملكوت و جبروت و واحديّت و احديّت - چنان كه اصطلاح صوفيه است . و چون تحول به غايات بر سبيل ترفّع است ، خمسه ترفع مىيابد ، خمسون مىشود . و هر يك از اين حضرات ، مظهر هزار اسم خداست ، پنجاه هزار مىشود و شيخ عزيز نسفى - از عرفا - و صدر المتألهين شيرازى قدّس سره - از متألههء حكما - به حسب سلسلهء عرضيهء زمانيه گرفته‌اند ، ولى نه به اين معنى كه قيامت در سلسلهء عرضيه است ، بلكه چنان كه مادهء مخصوصه در اربعينى نفسش به كمالاتى به حسب سلسلهء طوليه مىرسد . و بعضى حكما فرموده‌اند كه نفس را حد بلوغى است غالباً كه حد چهل سالگى باشد ، كه عقل بالفعل مىشود . پس گفته‌اند كه از براى هر يك از سيّارات هزار سال است بالانفراد ، و شش هزار سال است بالاشتراك با شش كوكب ديگر و ضرب هفت در هفت ، چهل و نه هزار سال مىشود . و هزار سال به جهت كبايس و كسور افزوده مىشود ، پنجاه هزار سال مىشود ، و اين يك يوم است از ايام الله . و ايام بلوغ مواد به غايات . و مراد در تعيين خمسين الف سنة چنين به خاطر مىرسد كه مدت دورهء فلك ثوابت كه توالى بروج است ، بيست و پنج هزار سال و دويست سال است كه چون اين دوره به انقضا رسد ، تغيير كلَّى در اوضاع عالم پديد آيد و به مقتضاى * ( « وَاَلسَّماءِ ذاتِ اَلرَّجْعِ » 86 : 11 ( 1 ) اوضاع ثوابت از سر گرفته شود ، و لوازم اوضاع در عالم كون و فساد نيز مستأنف شود . و اين در پيش وجود واسع محيط و و اصل به او ، يك يوم است - كما مرّ - زيرا كه چنان كه نزد ضيق الوجود ، يك دورهء اطلس ، يك شبانه روز است ، و نزد بعض فارسيان يك دورهء زحل كه سى سال است ، روزى است ، همچنين اينكه گفتيم يا بيشتر . چه ، مدت فيض و ترقيات نهايت ندارد و متناهى را اگر چه مقدار خطير باشد ، به غير متناهى نسبت نيست . پس حشر ترتيبى است و جمعى . ترتيبى ، اين تغيّرات كلَّيه است به حسب ادوار و اكوار . و

هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء طارق ، آيهء 11 . .
شرح مثنوى — صفحة 158 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري