پس * ( « اِقْرَأْ كِتابَكَ كَفى بِنَفْسِكَ اَلْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً » 17 : 14 ( 1 ) .
( ( 2157 ) ) چون نباشى راست مىدان كه چپى * هست پيدا نعرهء شير و كپى
ن ندارد - ك 315 22
كپى : به پاى فارسى ميمون .
( ( 2159 ) ) هر شمالى را يمينى او دهد * بحر را ماء معينى او دهد
ن ندارد - ك 315 23
يمينى او دهد : كه نفس را عقل و صورت را معنى و عبد را متخلَّق به اخلاق ربّ كند و كِلتا يَدَى رَبّى يَمينٌ بحر را ماء معينى : به فتح ميم ، گوارا . و در بعض نسخ : « سنگ را » . يعنى چشمه از سنگ رها كند . و مناسب اين نسخه است آن كه بعض اهل لغت « مَعين » را از « عين » گرفتهاند ، كه ماء معين يعنى آب چشمه .
( ( 2161 ) ) تو روا دارى كه اين نامهء مهين * بگذرد از چپ در آيد در يمين
ن ندارد - ك 315 24
مهين : به وزن معين خوار . از مهانت است . نه مهينِ فارسى ، كه عكس مقصود مىشود .
( ( 2167 ) ) حكم و تقديرش چو آيد بىوقوف * عقل كى بو در قمر افتد خسوف
ن ندارد - ك 315 31
بىوقوف : صفت عقل است كه مقدم داشته شده بر آن .
( ( 2180 ) ) سير عارف هر دمى تا تخت شاه * سير زاهد هر مهى يك روزه راه
ن ندارد - ك 315 38
سير عارف : چه معرفت عيانى و حقى دارد و به غير حق مطلوبى ندارد .
( ( 2181 ) ) گر چه زاهد را بود روزى شگرف * كى بود يك روز او خمسين الف
ن 933 9 - ك 315 38 يك روز خمسين الف : اشارتست به كريمهء در سورهء معارج * ( « تَعْرُجُ اَلْمَلائِكَةُ وَاَلرُّوحُ إِلَيْه فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُه خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ » 70 : 4 ( 2 ) . يعنى بالا مىروند ملايكه و روح انسانى بسوى حق در
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء اسراء ، آيهء 14 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء معارج ، آيهء 4 . .