* ( بَعْضٍ « 24 : 40 ( 1 ) . * ( » الله نُورُ اَلسَّمواتِ وَاَلأَرْضِ 24 : 35 الى قوله تعالى - * ( نُورٌ عَلى نُورٍ « 24 : 35 ( 2 ) . و برست : و رسته شد .
( ( 2038 ) ) اين انا هو بود در سرّ اى فضول * ز اتّحاد نور نه از راى حلول
ن 925 13 - ك 313 15
ز اتحاد نور : يعنى چون فناى نمود است در بود ، و سراب است در آب ، پندارى بود رفت و ظلمتى بود آفتاب گرفت . و حلول اقتضاى استقلال محل و غناى او كند . و اينجا محل عبارت از ماهيّت و تعيّن است - كه اعتبارى است . بلكه همهء ماهيات عوالم وجود و تعيّنها ، امور اعتبارى است . و حقيقت وجود ، مانند آفتاب عالمتابى كه قائم بذاته و عين علم قائم و كمال قائم - چون علم عقل كل به ذاتش - باشد . و در همه سارى ، از همه عارى ، و مسرى فيه اين آفتاب چون ظلمات فانيه در ضياء است .
( ( 2047 ) ) هر كه رنجى ديد گنجى شد پديد * هر كه جدّى كرد در جدّى رسيد
ن 925 22 - ك 313 20
جدّ : اوّل ، به كسر جيم ، و دوم ، به فتح ، بخت و شأن . و جناس محرّف است .
( ( 2053 ) ) نه ز بخل سيم و مال و زرّ خام * از براى كتم آن سرّ از عوام
ن 926 13 - ك 313 28
كتم : چو كتمان داشتن .
( ( 2062 ) ) چون ز بند دام باد او شكست * نفس لوّامه برو يابيد دست
ن 926 22 - ك 313 33
نفس لوّامه : آن است كه بد مىكند ، ولى خود را ملامت هم مىكند - به خلاف نفس امّاره . و لهذا احترامى دارد ، و خدا به آن قسم خورده است . ( 3 )
( ( 2067 ) ) اندر افتادند از در ز ازدحام * همچو اندر دوغ گنديده هوام
ن 927 5 - ك 313 36
هوام : حشرات الارض .
( ( 2073 ) ) حفره هاشان بانگ مىداد آن زمان * گندهاى خالييم اى گندگان
ن 927 11 - ك 313 39
هامش
( 1 ) اقتباس از قرآن كريم ، سورهء نور ، آيهء 40 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء نور ، آيهء 35 . .
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء قيامت ، آيهء 2 . .