قذف : نسبت دادن به بدى .
( ( 1995 ) ) همچو يوسف خواب اين زندانيان * هست تعبيرش به پيش او عيان
ن 923 2 - ك 312 23
تعبيرش : چون نسبت تأويل به تصويرات در يقظه يا در حالت غيبت نسبت تعبير است به تصويرات در منام . لهذا تنظير فرمود تأويل را به تعبير .
( ( 2009 ) ) گر رگ عشقى نبودى كلب را * كى بجستى كلب كهف قلب را
ن 923 20 - ك 312 34
كهف قلب را : به حذف مضاف . يعنى ارباب قلب .
( ( 2010 ) ) هم ز جنس او به صورت چون سگان * گر نشد مشهور هست اندر جهان
ن 923 21 - ك 312 34
هم ز جنس او : يعنى اصحاب كهف از ارباب قلوب در جهان هستند و سگان صفتمند دارند .
( ( 2011 ) ) تو نبردى تو دل اندر جنس خويش * كى برى تو بوى دل از گرگ و ميش
ن 923 22 - ك 312 35
تو نبردى : تو نمىشناسى و ديده ندارى . تو ديده بيار مىتوان ديد
( ( 2012 ) ) گر نبودى عشق هستى كى بدى * كى زدى نان بر تو و كى تو شدى
ن 923 23 - ك 312 36
گر نبودى عشق : چنان كه بينى همهء كارها و شأنها به عشق مىگذرد بيمبر عشق . . .
( ( 2013 ) ) نان تو شد از چه ز عشق اشتهى * ور نه نان را كى بدى تو جان رهى
ن 924 1 - ك 312 36
اشتهى : امالهء اشتها .
( ( 2016 ) ) منبلم بىزخم ناسايد تنم * عاشقم بر زخمها بر مىتنم
ن 924 4 - ك 312 37
منبل : در فارسى تنبل و بد اعتقاد . و مناسب مقام نيست . و نبل در عربى تير است . پس مراد از منبل ، محل تيرهاى حوادث باشد . و به معنى كسى كه مرضى داشته باشد كه از زدن و كوفتن آسايش يابد . در بعض حواشى نوشتهاند ، و در لغت نديدم .