تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
( ( 2018 ) ) ترسم اى فصّادگر فصدم كنى * نيش را ناگاه بر ليلى زنى
ن 924 6 - ك 312 38 نيش را ناگاه : مثال اين آنست كه هر يك از ارواح متعلقه به تن را ليلايى است كه تنش باشد . و با آن كه روح ناطق از واديى است - كه عالم امر باشد - و تن او از واديى است - كه عالم خلق باشد - اين تعاشق ، چنين اتحادى را موجب شده كه هر تفرّقِ اتصالى و هر سوء مزاجى كه به تن مىرسد به روح رسيده و از مقام عاليش باز مىماند و آن روح مغموم و محزون مىگردد . و همچنين به ولد كسى اذيت مىرسد به آن كس رسيده . بلى عشق از اين بسيار كرده است و كند
( ( 2035 ) ) گفت فرعونى انا الحق گشت پست * گفت منصورى انا الحقّ و برست
ن 925 10 - ك 313 13 گفت منصورى : چه ، اين در حقيقت نيستى و فناست . و معرفت عيانى و حقىِ اين مقام ، بسته به تخلَّق و تحقّق است . و اما شمّه اى از علم برهانى اين آنست كه : روح نطقى قدسى - سيّما عقلىِ كلَّىِ الهى و تألَّهى - ماهيّت ندارد . و گفته نمىشود بر او به جز وجود و موجود . چه ، هر چه از تعيّنات - و لو مِنَ الجَواهرِ المفارقة - تصور مىكند آن را ، مستحق اطلاق « هُوَ » مىيابد ، و خود مدخول « أنَا » است . و نيز حدّ وقوف ، در تصاعد ندارد . و نيز علم حضورى روح قدسى به خود ، علم حضورى به جميع ارواح مكرّمه و غيرها باشد - من حيثُ اصل الذّات و الصفات - كه ارواح - در اصل ذات - اتحاد دارند ، و غير آنها از فُضالهء طينت انسان مخلوقند . پس آن كه نفس كليهء الهيه است ، چون علم به خود دارد ، علم به انفس كليهء الهيهء ديگر دارد . چه يك قبله و يك عقيده و يك جنساند - در اخلاق . پس تعيّن و تحدّد نيست . پس حضور نفس كليه از براى خود ، حضور كلّ انفس است . و نرسد اين را مگر اهل حضور و برهان ديگر آن كه تعدد هر حقيقتى به تخلَّل غير است - مثل تخلَّل غير آب در ميان افراد آب ، و غير نار در افراد نار . پس اگر ميان چراغى و چراغى ، غير چراغى نبودى حتى صفات آتش مثل مقدار آتش و شكل آتش و كيفياتش چون جوهر ذاتش همه آتش شعله بودى و هر چيزى شعله بودى و مفصل شعله و شعله نيز شعلهء يك حقيقت بودى . و اين در شعله اگر فرض است ، ولى در نور حقيقت وجود و موجود حقيقى كه سِعَت و حيطت بر كل دارد ، حق نفس الامر است و متنِ واقع . و غير موجود ، معدوم است ، و معدوم شىء نيست ، و تخلَّل صفت شىء موجود است . و نلغزى كه در مقام مراتب بينى . وجود انوارى است * ( « بَعْضُها فَوْقَ ) *
شرح مثنوى — صفحة 151 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري