تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
بر ولا : يعنى پياپى . و در بعض نسخ : « بر ملا » .
( ( 1971 ) ) ديو گويد بنگريد اين خام را * سر بريد اين مرغ بىهنگام را

ن 921 17 - ك 312 9 سر بريد : امر است . اين مرغ : كه همين خام باشد ، كه بايد خدا را پيش از اين مىخواند و ياد مرگ بيش از اين مىكرد . حديث است كه « اُذكُروا هادِمَ اللَّذاتِ » ( 1 ) ، يعنى الموت .

( ( 1973 ) ) او خروس آسمان بوده ز پيش * نعره‌هاى او همه در وقت خويش

ن 921 19 - ك 312 10 ز پيش : اشارتست به آن كه حكماى اشراق گفته‌اند كه هر نوع طبيعى كه درين عالمِ طبيعى است ، فردى در عالم جبروت - كه عالم عقول كليه است - دارد ، كه آن فرد مجرد و همهء كمالات نوع خود را به مصداق واحد داراست ، و آن عقل مانند روح است و همهء افراد طبيعيه به منزلهء جسد واحد براى آن ، و آن عقل را به اسم اين نوع ، مسمّى مىكنند . چنان كه در اين طريقهء انيقهء محمديه ، اشارت به اين شده و به اين اسماء تسميه شده ، كه در اخبار آمده است كه خدا را در تحت عرش ثورى است كه « لا يَرفَعُ رَأسَه اِستِحياءً مِنَ الله وَخُضُوعَاً وَخُشُوعاً لَه » ( 2 ) . و نيز آمده كه خروسى است در تحت عرش كه چون آن نعره كند ، اين خروسان تبعيت كنند . و از كلمات مولانا امير المؤمنين على عليه السلام است كه « أَنَا آدَمُ الأوَّلُ » ( 3 ) .

( ( 1975 ) ) صبح كاذب آيد و نفريبدش * صبح كاذب عالم نيك و بدش
ن 922 6 - ك 312 12 عالم نيك و بدش : يعنى به ظاهر صالح و به باطن طالح . يا نيك به اعتبار آن كه نگاشتهء قلم صنع است و وجود هر جا كه هست خير محض است و بد از براى آن كه بفريبدش - كه بد به نسبت باشد ، چنان كه خار به اعتبار وجودش و اينكه نگارش خامهء صنع است و براى آتش افروز و غير اينها مطلوب است ، خير است ، و براى آن كه به پايش خليده بد است . بلكه اشارت شد سابقاً كه بد مصداق ندارد و به عدم راجع است .
( ( 1992 ) ) كى به قذف زشت من طيره شود * وز غرض وز سرّ من غافل بود
ن 922 23 - ك 312 22
هامش
( 1 ) محجة البيضاء ، ج 8 ، ص 239 . .
( 2 ) منبع يافت نشد . .
( 3 ) عوالى اللآلي ، ج 4 ، ص 122 . .
شرح مثنوى — صفحة 149 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري