( ( 1951 ) ) مال چون مار است و آن جاه اژدها * سايهء مردان زمرّد اين دو را
ن 920 19 - ك 311 34
مردان : اهل الله چون زمرد ، چشم افعى را كور كند ، چون نگه به او كند
( ( 1957 ) ) جمع گردد بر وى آن جملهء بزه * كو سرى بودست و ايشان دُم غَزَه
ن 921 3 - ك 312 2
بزه : گناه .
غزه : مخفف غازه ، به غين معجمه ، بيخ دم حيوانات .
( ( 1959 ) ) چون اياز آن چارقش مورود بود * لاجرم او عاقبت محمود بود
ن 921 5 - ك 312 3
مورود : از براى واردى كه اياز بود .
عاقبت محمود بود : ايهام دارد به آن كه اياز در انجام محمود شد .
عاشق و معشوق ز يك مصدرند چه ، دايم ذكر و فكرش در او بود .
( ( 1961 ) ) بر نوشته هيچ بنويسد كسى * يا نهاله كارد اندر مغرسى ؟
ن 921 7 - ك 312 4
مغرسى : محلّ غرس ، يعنى نهال نشاندن .
( ( 1964 ) ) تا مشَرّف گردى از نون و القلم * تا بكارد در تو تخم آن ذو الكرم
ن 921 10 - ك 312 5
تا مشَرّف گردى : كه نادار را دارا مىكنند و گرسنه و تشنه را چيز مىدهند ، نه سير را
( ( 1967 ) ) چون در آيد نزع و مرگ آهى كنى * ذكر دلق و چارق آن گاهى كنى
ن 921 13 - ك 312 7
آن گاهى كنى : ذكر حالى و وجودى .
( ( 1968 ) ) تا نمانى غرق موج زشتيى * كه نباشد از پناهت كشتيى
ن 921 14 - ك 312 7
از پناهت كشتيى : در بعض نسخ : « از پناهى پشتيى » ، يعنى ظهيرى .
( ( 1970 ) ) چون كه درمانى به غرقاب فنا * پس ظَلَمنا ورد سازى بر ولا
ن 921 16 - ك 312 8