( ( 1931 ) ) سرّ اب چبود اب ما صنع اوست * صنع مغزست و ابِ صورت چو پوست
ن 919 21 - ك 311 24
اب ما صنع اوست : چنان كه در انجيل اب بر او طلاق شده ، و صنع او وجود منبسط ، و ذات صانع مرتبهء غيب الغيوب ، و مصنوع وجود خاص ، و وجود خاص شأنى است از وجود منبسط . و افاضه آنست كه فيض بيايد و چيزى نكاهد ، و در اياب به او چيزى بر او نيفزايد . و اين ، مراد است ، نه توليد ظاهرى . و چنان كه تن را اب است روح را هم ابى و معدنى است .
( ( 1932 ) ) عشق دان اى فندق تن دوستت * جانت جويد مغز و كوبد پوستت
ن 919 22 - ك 311 24
اى فندق تن : از قبيل اضافهء لجّين الماء است . يعنى اى تنِ شبيه به فندق در داشتن مغز و پوست .
جانت جويد مغز : يعنى جانت را كه مغز است جويد .
كوبد : از كوفتن .
پوستت : جسمت . و مىشود كه مغز بيان جان نباشد و فاعل جستن و كوفتن باشد و تعبير از عشق باشد ، چنان كه تعبير از صنع بود .
( ( 1933 ) ) دوزخى كه پوست باشد دوستش * داد بَدَّلنا جُلُوداً پوستش
ن 920 1 - ك 311 25 داد بدّلنا : اشارتست به كريمهء * ( « كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً » 4 : 56 ( 1 ) . هر زمان مىسوزد پوستهاشان تبديل مىكنيم آن پوستها را به ديگرى .
( ( 1934 ) ) معنى و مغزت بر آتش حاكمست * ليك آتش را قشورت هيزمست
ن 920 2 - ك 311 25
معنى و مغزت : انسب است به قشور - كه جمع قشر است - به معنى پوست ، از معنى نغزت .
( ( 1936 ) ) معنى انسان بر آتش مالكست * مالك دوزخ در آن كى هالك است
ن 920 4 - ك 311 26 معنى انسان : و روح او كه روح الله است به مقتضاى * ( وَنَفَخْتُ فِيه مِنْ رُوحِي 15 : 29 ( 2 ) مجرّد است و
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء نساء ، آيهء 56 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء حجر ، آيهء 29 . .