كه مفاهيم وجود و حيوة و علم باشد . پس از تابش نور الوجود و نور الحياة و نور العلم ، سه روز پديد آمده . و سريان اين سه نور واضح شد سابقاً . امّا نور وجود ، سريانش اوضح است . و اما سريان نور حيوة ، پس مراد به آن حيوةِ مساوق با وجود است - كه گذشت . و اما سريان نور علم ، معلوم است كه وجود از صدر تا ساقه ، علم حضورى حق است . « أحاطَ بِكُلِّ شَىءٍ رَحمَةً وَعِلماً » . اين كل شىء به لسان اهل معرفت ، تعيّنات است ، و به لسان حكما ، شيئيّت ماهيّتى . و اين رحمت و علم شيئيّت وجودى . پس در سر هر ماه - يعنى تجلَّى به انوار ثلاثه در متجلَّيات - سه روز بىخود شوم . و به مقتضاى آن كه مىفرمايد كه : دم به دم او را سر ماهى بود اين سه روزه ، همه روزه است . چنان كه همهء زمان به يك اعتبار سه روز است : دى و امروز و فردا ، و تجلى ماضوى و حالى و استقبالى . و از وجوه تأويل * ( كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ « 55 : 29 ( 1 ) ، يكى آن است كه هر آنى تجلَّى جديدى و طلوع نورى است و يومى است . يا وجود نفسانى و قلبى و عقلى از لطايف سبع انسانى ، سه روز رسم كند . كه وجود نورِ حقيقى است . و اين سه ، كه خودى دارند ، از تجلَّى او بىخود شوند - به خلاف لطايف روحيه و سريه ، مثلًا . چه نفس آن است كه مدرك جزئيات است و قواى متعلقه به روح بخارى است كه به ازدياد اين روح ، قوّت گيرد . و قلب آن است كه متقلب در ادراك كلَّيّات و جزئيات است . و عقل ، لسان القلب است . و لطيفهء روحيه كلَّيّت دارد و مدرك كلَّيّات است . در سرّيه و ما فوق ، كلَّيّت بيشتر است . وجه ديگر آن كه در سر و كار هر ماه ، كه انسان كامل باشد ، كه خليفهء خداست - چنان كه قمر خليفهء شمس است - سه روز كه همه روزه است . و به تقريب مذكور سه روزه فرموده بىخودم و فانى در اويم . و اينجا تجلَّى اعظم و اقهر ، و بدر اتمّ و انور ، و روزها اوسع و اطول است ، كه هر چه وجود اوسع مىشود ، ظرف و جارى مجراى آن بزرگتر مىشود .
شرح مثنوى — صفحة 140
مساهمون: مصطفى بروجردى
ص١٤٠
( ( 1889 ) ) هين كه امروز اوّل سه روزه است * روز پيروز است نه بىروزه است
ن 917 15 - ك 310 33
اوّل سه روزه است : كه روز بىخودى نفس است ، يا روز تابش نور العلم است و توحيد الافعال است . چه علم او قدرت است و فعلى است - نه انفعالى . و توحيد فعل ، مقدم است بر توحيد صفت و توحيد ذات - در سلوك .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء رحمن ، آيهء 29 . .