( ( 1880 ) ) هفت دريا اندرو يك قطره اى * جملهء هستى ز موجش جكره اى
ن 917 6 - ك 310 28
هفت دريا : هفت لطيفهء انسانى است ، كه لطيفهء نفسيّه ، و لطيفهء قلبيّه و لطيفهء روحيّه تا آخر - كه گذشت - مراد است . و هفت بطن آيت كبرى و هفت شهر عشق و هفت گنجينه و هفت اندام شخص معنوى و هفت عضو رئيس او و هفت نور و هفت آينه و هفت روز - كه شش روز خلقت و يوم الله باشد - و هفت دريا و هفت دشت ، و نظير اينها ، كنايه از اينها آورده مىشود .
هفت درياست درين راه پر از هول و هلاك
هفت دشت است كه نى آب در آن جاست نه خاك
طىّ ادوارى و اكوارى و سور افلاك
در مقامى كه شهود است نه الَّا و نه لاست
در نظر جمله خداى است و خداى است و خداست جكره : در لغت فارسى ، به جيم عربى ، به معنى گرد و خاك آمده . و در قاموس : الجكرة الحاجة . و هستىها حاجتند ، چون فقر نورى و تقوّم وجودى به وجوب دارند كه او مقوم به معنى ما ليس بخارج است . و ظهور آنها به ظهور او كه نور كلّ نور و هويت كل هوست . و به چيم فارسى ، مشاهده نشد .
( ( 1882 ) ) شاه شاهان است بلكه شاه ساز * از براى چشم بد نامش اياز
ن 917 8 - ك 310 29
از براى چشم بد : به حسب تأويل ، نامش انسان بشرى .
( ( 1884 ) ) يك دهان خواهم به پهناى فلك * تا بگويم وصف آن رشك ملك
ن 917 10 - ك 310 30
يك دهان : حكايت از نفس مولوى است و مدّاحى اوست انسان كامل را .
( ( 1888 ) ) من سر هر ماه سه روز اى صنم * بىگمان بايد كه ديوانه شوم
ن 917 14 - ك 310 32
من سر هر ماه : يا « در سر هر ماه » . چنان كه ماه عالم ظاهر ، كسب نور از شمس ظاهر مىكند ، و عالمها متطابقند ، ماهيّات امكانيهء مجردات و جسمانيّات ، كسب نور از حقيقت مىكنند . و نور حقيقى اگر چه يكى است - كه حقيقت وجود طرد العدم و عين الاعيان باشد - ولى سه مفهوم دارد و سه عبارت .
عِباراتُنا شَتَّى وَحُسنَكَ واحِدٌ