( ( 1791 ) ) در مهندس بين خيال خانه اى * در دلش چون در زمينى دانه اى
ن 913 2 - ك 309 20
خيال خانه اى : يعنى چون خواهد خانه بسازد ، اوّل در خود صورى اختراع مىكند و اندازه مىگيرد و بر وفق آن بناى ملكوتى ، در عالم ناسوت بنايى مىكند و آن علَّت اين مىشود ، پس همچنين :
( ( 1793 ) ) هر خيالى كو كند در دل وطن * روز محشر صورتى خواهد شدن
ن 913 4 - ك 309 21
هر خيالى كو كند . . . : و همچنين هر خويى كه ريشه دوانيده در نفس .
( ( 1798 ) ) نقد نيكو شادمان و ناز ناز * نقد قلب اندر زحير و در گداز
ن 913 9 - ك 309 24
زحير : رنج و مشقت .
( ( 1803 ) ) چشمها بيرون جهيده از خطر * گشته ده چشمه ز بيم مستقر
ن 913 14 - ك 309 26
ده چشمه : چه ، ده مدارك آن جا صد مىشود . چه ، به مقتضاى تطابق عوالم ، ده مدركى كه اينجا هست از قوتهاى ظاهره و باطنه ، در عالم مثال و آخرت صورى هست . ولى چون عالم وسعت و رفعت است ، به نحو ترفّع عشره يا به نحو ضرب ، صد مىشود . به اين معنى كه بصرِ شخص ، سمع و ذوق و شمّ و لمس و حس مشترك و خيال و متصرفه و وهم و حافظه است ، و همچنين سمع شخص . . . و مراد از بيم ، مهابت است . يا غرض آن است كه كثرت مناسب اهل كثرت است كه اهل نعيم و بيم باشند . و در اهل توحيد ، صد - بلكه هزار - بانضياف [ ؟ ] مدارك عالم عقل كلَّى يكى است .
( ( 1804 ) ) باز مانده ديدهها در انتظار * تا كه نامه نايد از سوى يسار
ن 913 15 - ك 309 27
يسار : عالم - به معنى جميع ما سوى الله - انسان كبير است . عالم عقول كلَّيه ، يمين است كه اقوى جانبين است . و عالم صور جزئيّه - از حيثيت صورت و جزئيّت - يسار است ، كه اضعف جانبين است . پس اينان كه تعلَّق به اين جزئيّات بىبقا و حباب آسا دارند ، و مدركاتشان از اينجا به نفس ايشان در آيد ، نامهء ايشان در محشر از يسار داده شود . و آنان كه تعلق به حق و كلمات كليهء حق و عقول كليه دارند - كه باقىاند به بقاء الحق - نامهء ايشان از يمين داده مىشود . و اما مقربان - كه خود كلمات الله التامّات و الحروف العاليات و من رآهم فقد راى ا للهاند - از حساب