( ( 1774 ) ) باز آيد جان هر يك در بدن * همچو وقت صبح هوش آيد به تن
ن 912 7 - ك 309 12
همچو وقت صبح هوش آيد به تن : همين نسخه صحيح است .
( ( 1776 ) ) جسم خود بشناسد و در وى رود * جان زرگر سوى درزى كى رود
ن 912 9 - ك 309 13
درزى : درز دوز .
( ( 1780 ) ) صبح حشر كوچكست اى مستجير * حشر اكبر را قياس از وى بگير
ن 912 13 - ك 309 15
مستجير : پناه جوينده .
( ( 1781 ) ) آن چنان كه جان بپرّد سوى طين * نامه پرّد تا يسار و تا يمين
ن 912 14 - ك 309 15
نامه پرّد : نظير موقف تطاير الكتب است از حشر . و اين نامه كه صبح پرد ، بعد از بيدارى خيال است و حافظه كه همان معانى را و صور محسوسات را كه مألوف آن ارواح است به آنها بر گردانند .
يمين : طرف راست .
( ( 1782 ) ) در كفش بنهند نامهء بخل وجود * فسق و تقوى آن چه دى خو كرده بود
ن 912 15 - ك 309 16
دى : ديروز ، پيش از خواب شب .
( ( 1785 ) ) ور بد او دى خام و زشت و در ضلال * چون عزا نامه سيه يابد شمال
ن 912 18 - ك 309 18
شمال : طرف چپ .
( ( 1789 ) ) ليك اين نامه خيال است و نهان * و ان شود در حشر اكبر بس عيان
ن 912 22 - ك 309 19
ليك اين نامه : زيرا كه باطنت در دنيا ، ظاهرت مىشود در آخرت . و اين صور خياليه كه اينجا مستور است ، آن جا مكشوفست . و همچنين صور صرفهء قائمهء بالذّات كه اظلال ملكات و مدارك باطنهء اينجا ، ظاهرهء آن جاست . ولى مُدرِك و مُدرَك هر دو در نهايت قوّت و اتمّ و اقوى از صورِ اين عالم به مراتب .