سدّه و ديدان و استسقا و سل
كسر و ذات الصدر و لدغ و درد دل
ن ندارد - ك 307 40
سده : بندى كه در منافذ و مجارى پديد آيدت .
ديدان : جمع دود ، يعنى كِرم . و اينجا ، كرمهايى است كه از رطوبات بلغميهء متعفّنه در معده و امعا پديد آيد .
استسقا : لحمى و زقّى و طبلى مىباشد و هر يك را تعريفى و علامتى است .
سل : قرحه و تفرق اتصالى است كه در شُش پديد آيد . و چون لاغرى و كشيدگى ، لازم اين ناخوشى است ، سل گفتهاند . عرب گويد : سَلَّ السَّيْفَ مِنْ غِمْده . كشيد شمشير را از غلافش .
كسر : شكستگى كه مرض الوضع حاصل شود .
ذات الصدر : ورم سينه از داخل ، چون ذات الريه و ذات الجنب .
لدغ : گزيدن حيوانات .
( ( 1698 ) ) كه بگردانم نظرشان را ز تو * در مرضها و سببهاى سه تو
ن 908 3 - ك 307 40
سه تو : سه لا .
( ( 1701 ) ) سرمهء توحيد از كحال حال * يافته رسته ز علت و اعتلال
ن 908 6 - ك 307 42
كحال حال : جناس مزدوج .
علت و اعتلال : جناس شبه اشتقاق . چه ، علت به معنى سبب است اينجا ، و اعتلال ، مرض . و در بعض نسخ : « اعتدال » ، و مراد مزاجى است . يعنى رسته از بدن و مزاج بدن . وَكَأَنَّهُمْ وَهُمْ فى جَلابيبَ مِنْ أَبْدانِهِمْ قَدْ نَضَوْها .
( ( 1702 ) ) ننگرند اندر تب و قولنج و سل * راه ندهند اين سببها را به دل
ن 908 7 - ك 307 42
راه ندهند : چه گذشت كه مظاهر نبينند و اسماء حسنى بينند . بلكه در مقامى اشمخ ، اسماء و صفات را فانى در ذات بينند .
( ( 1709 ) ) اصل بيند ديده چون اكمل بود * فرع بيند چون كه مرد احول بود
ن 908 14 - ك 308 4
اصل بيند : چنان كه مطلع بر اوضاع سماويه مهتاب را نيز از خورشيد داند . بلكه كهنه كردن كتان را هم و تمام تعينات را در سطوع نور حق - مثل مشكاة و مردنگى - مملو از شعاع بيند