تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
حكمت او در شبى چون پرّ زاغ مىفرستد كودكى را با چراغ بعد از آن بادى فرستد تند دو كه چراغ او بكُش برخيز و رو
( ( 1651 ) ) رفت عزرائيل سرهنگ قضا * سوى كرّهء خاك بهر اقتضا
ن 905 9 - ك 307 8 كرّهء خاك : تشديد مخفف به جهت ضرورت است ، چون پرّ زاغ - كما مرّ آنفاً . انورى راست :
از غايت ترّى كه هوا راست عجب نيست گر خاصيت ابر دهد طبع دخان را حق حق حق كه از دست من بدار اى ترا از حق فضيلت بىشمار
ن ندارد - ك 307 10 حق حق حق : يعنى به حق حقوقى كه حق تعالى بر ما و جميع خلق دارد .
( ( 1658 ) ) گفت آن تأويل باشد يا قياس * در صريح امركم جو التباس
ن 905 16 - ك 307 12 تأويل باشد : مثل آن كه بعضى معصيت بر انبيا ، مطلقاً جايز ندانند . بعضى به تأويل جايز دانند . مثل آن كه گويند آدم عليه السلام نهى را تنزيهى گرفت ، يا نهى از شجرهء مخصوصه گرفت
( ( 1659 ) ) فكر خود را گر كنى تأويل به * كه كنى تأويل اين نامشتبه
ن 905 17 - ك 307 12 نامشتبه : كه نص باشد و دلالت صريح بر معنيى داشته باشد .
( ( 1665 ) ) لطف مخفى در ميان قهرها * در خزف پنهان عقيق بىبها
ن ندارد - ك 307 15 خزف : سوفار .
( ( 1669 ) ) هين رها كن بد گمانىّ و ضلال * سر قدم كن چون كه فرمودت تعال
ن 906 6 - ك 307 17 تعال : بيا
( ( 1670 ) ) آن تعال او تعاليها دهد * مستى و جفت و نهاليها دهد
ن 906 7 - ك 307 18 تعالى : بلندى . جناس شبه اشتقاق ، و جناس مطرّف .
( ( 1671 ) ) بارى آن امر سنى را هيچ هيچ * من نيارم كرد وهن و هيچ هيچ
ن 906 8 - ك 307 18
شرح مثنوى — صفحة 126 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري