سنى : روشن .
( ( 1681 ) ) من ندانم خير الَّا خير او * صمّ و بكم و عمى من از غير او
ن 906 18 - ك 307 23
صم : جمع اصم به معنى كر .
بكم : جمع ابكم به معنى گنگ .
عمى : جمع اعمى به معنى كور .
( ( 1689 ) ) گر مرا مارى كند زهر افكنم * ور مرا يارى كند مهر آكنم
ن 907 17 - ك 307 34
آكنم : آكندن ، پر كردن .
( ( 1690 ) ) من چون كلكم در ميان اصبعين * بيستم در صفّ طاعت بين بين
ن 907 18 - ك 307 35
بيستم : بايستم .
بين بين : اشارت است به طريقهء حقّه كه لا جَبْرَ وَلا تَفْويضَ بَلْ أمْرٌ بَيْنَ الاْءمرَيْنِ .
( ( 1697 ) ) گفت اسبابى پديد آرم عيان * از تب و قولنج و سرسام و صنان
ن 908 2 - ك 307 39
صنان : به كسر صاد مهمله و به دو نون در ميانشان الف تعفّن رايحهء بغل و بيخ ران و جلد و عرق به سبب عفونت اخلاط بدن و حدّت آنها ، خاصه در وقت حركات . سيّما حركت مجامعت . و در بعض نسخ « سنان » به سين مهمله است و غلط است
از صداع و ماشرا و از خناق
وز زكام و از جذام و از فواق
ن ندارد - ك 307 39
ماشرا : ورم دموى كه در پيشانى و سر پديد آيد ، و علامتش حمرت شديد بشعى در وجه و انتفاخ در سر و اعضاى سر و درد سخت و ضربان .
خنّاق : دشوارى نفوذ نفس بسوى ريه كه شُش گويند و بسوى قلب به سبب سدّه يا ضيق مجرى . و در فارسى خفگى و گلو گيرى گويند .
زكام : نزول موادّ از سر و دماغ به بينى و حلقوم .
جذام : خوره .
فواق : حركت انقباضى و انبساطى معده از جهت رفع موذيى از خود . و اين را فواق گويند ، زيرا كه قعر معده حركت به فوق كند .